مصائب سخنرانی در «آخرین تریبون جریان اسلام‌گرا» در دانشگاه!

حتی خدشه های عادی دانشجویان و اشکالات آن ها بر درس ها اگر از جانب دانشجویان مذهبی و درون گفتمان انقلاب هم صورت بگیرد همان واکنش ها برانگیخته می شود؛ و این غربت دو چندان می شود.

بسم الله الرحمن الرحیم

اشاره: این یادداشت برای نشریه ی دانشجوی وزارت علوم نوشته شده بود.

اگر چه دانشکده های فنی و پزشکی و سایر رشته ها نیز از بحث های سر کلاس ها خالی نیست، اما بی شک مکان اصلی بحث های کلاسی بچه های حزب اللهی و افراد درون گفتمان انقلاب اسلامی، کلاس های علوم انسانی است.

بسته بودن فضای نقد و تحجر بر پارادایم علی غربی و تفکر مدرن و پست مدرن در این گروه ها و دانشکده ها که راه را بر تحقیق و پژوهش و در اکثر موارد در پایان نامه های غیر از گفتمان رایج این گروه ها بسته است، از سویی اداره ی مافیایی گروه ها و عدم اجازه ورود هیئت علمی های غیر از این پارادایم پذیرفته شده و… فضایی را فراهم کرده که مهم ترین و در اکثر موارد تنها تریبون برای جریان انقلاب در دانشکده های علوم انسانی بحث های کلاس های درس باشد.

این بحث ها که گستره زیادی دارد، از دفاع از مبانی اندیشه دینی در مقابل شبهات مطرح شده به وسیله ی اساتید و کپی برداری های تفکر مدرن آغاز می شود تا پاسخ در مورد امکان تفکر و حرکت بر غیر از چارچوب تصوری دانش مدرن و پست مدرن بسط می یابد. از سر دیگر طیف به نفی طاغوت مدرن و عملکرد آن در سراسر دنیا می پردازد و در بسیاری موارد نیز مصروف نقد و دفاع از عملکرد تنها نظام دینی دنیا، جمهوری اسلامی، می گردد.

این گفتگوها که اکثرا به تبع شرایط کلاس و دیکتاتوری حاکم بر کلاس ها به صورت تدافعی و پس از حمله مستقیم اساتید یا بعضی از دانشجویان به مبانی اندیشه دینی، نفی استقلال و خودباوری ملی، نفی امکان علوم انسانی بومی، نفی دستاوردهای جمهوری اسلامی، نفی دستاوردهای گروه های غیر تجدیدنظر طلب در حاکمیت آغاز می گردد، با برخوردهای مختلفی از جانب اساتید و به تبع آن دانشجویان بازتولید شده در این ساختار فاسد مواجه می گردد.

تدافعی بودن بحث به سبب اقتضائات کلاس، در بسیاری موارد، عدم وجود فرصت کافی برای تقریر دقیق اشکال و جواب آن، وجود محصولات عینی تفکر مدرن و پارادایم علم غربی و مستند بودن بسیاری از پاسخ ها و سخنان در مورد تفکر دینی به متون خام و در بسیاری از موارد، عدم وجود هویت عینی و بیرونی برای آن، کار دانشجویان منتقد و درون گفتمان انقلاب اسلامی را با صعوبت دو چندان مواجه کرده است.

در مقابل اصولا در مقابل این اشکال ها، پرسش ها و دفاع ها، اکثر اساتید با گارد منفی مواجه می شوند، در موارد بسیاری از صحبت و ادامه ی دفاع و در مواردی دیگر با هر پرسش با استدلال هایی نظیر این که بحث ایدئولوژیک نکنید جلوگیری به عمل می آید، در مواردی تا تحقیر فرد سوال کننده و حمله شدید به او مقابله می شود، در مواردی به اشکالات جمهوری اسلامی که در بسیاری از موارد محصول مدیریت تجدیدنظرطلبان است استناد می گردد، در مواردی معدود حرف شنیده می شود و بی جواب گذارده می شود، و در مواردی معدودتر گفتگوی دو طرفه و سازنده شکل می گیرد و در موارد بسیار قلیلی به پذیرش مسئله از سوی اساتید منجر می شود یا اساتید با طرح تفکیک امر عمومی و امر خصوصی و احاله دین به امر خصوصی و یا با ذکر متدین بودن خود در حوزه ی خصوصی برخوردهای ملایم تری نشان می دهد.

در موارد بسیاری نیز برخوردهای مختلف با دانشجویانی که نمی‌خواهند شهروندان خوبی برای زیست جهان مدرن باشند صورت می گیرد، که یکی از موارد رایج آن تهدید به کسر نمره یا اعمال کسر نمره ی بی دلیل از دانشجویان مذهبی است به ویژه اگر این عدم پذیرش چارچوب علم مدرن را با طرح سوال و اشکال علنی کرده باشند.

در مواردی نیز اساتید با آوردن بهانه هایی نظیر این که حضور در این کلاس منوط به پذیرش پیش فرض هایی نظیر پذیرش نظریات اصالت دنیایی، انسان محوری و موارد این چنینی است از طرح سوال و پاسخ به آن طفره می روند. نگارنده از تک تک موارد ذکر شده برای خود یا بسیاری از افراد خاطرات عینی و موردی دارد که اطاله کلام مانع از ذکر یکایک آن هاست!

حضور بخش های زیادی از دانشجویان متعلق به اقشار مرفه که اصولا دل در گرو فرهنگ دینی و بومی ندارند و حمایت آن ها از اساتید یا ایجاد فضا برای آن ها یا مواضع رادیکال گرفتن و تحقیر و توهین دانشجویان انقلابی خود بر صعوبت های این کنش دفاعی می افزاید. طبقه متوسط جدید با منافع زودگذری که آموزش مدرن را اشغال کرده و استاد و دانشجو به آسانی برای دفاع از ارزش های مدرن و منافع شخصی که با این ارزش های فردگرایانه و حتی اگوییستی گره خورده است فضا را برای تنفس آن چارچوب معرفتی گشوده تر می کند.

این آخرین تریبون جریان اسلام‌گرا در دانشگاه، دچار معضلات عدیده ی بیشتری می‌شود آن هم وقتی دانشجویان خارج از چارچوب تصوری مدرن و پست مدرن، با دشواری های دو چندانی با فشارهای درونی و بیرونی مواجه می گردند. ترس از عدم دفاع کامل از اندیشه دینی و خدشه در کارآمدی و نظام مندی و عقلانی بودن دین و امر دینی، فشارهای بیرونی و همرنگی دانشجویان بی مبنای معرفتی صحیح (ضالین) یا در پارادایم علم مدرن (مغضوب علیهم)، عدم وجود هویت عینی برای اثبات کارآمدی دین، اشکالات موجود در جمهوری اسلامی در نتیجه سوء مدیریت ها و ضعف اجتهاد یا نخواستن ها و نتوانستن ها که غالب استدلالات را با پاسخ هایی نظیر عدم موفقیت جمهوری اسلامی یا تناقض این ادعاها با واقعیت جمهوری اسلامی و دین در دنیای معاصر مواجه می کند، وجود تفکرات متعارض درون گفتمان دینی که مدل برخود بعضی از آن ها با دستاوردهای علم مدرن به نمایش غیر عقلانی بودن تکفر دینی می انجامد و جمع کردن همه از سنت گراها و پست مدرن های مسلمان تا متحجرین زیر این گفتمان به وسیله طرفداران علم مدرن همه و همه بر سختی های این دفاع می انجامد.

حتی خدشه های عادی دانشجویان و اشکالات آن ها بر درس ها اگر از جانب دانشجویان مذهبی و درون گفتمان انقلاب هم صورت بگیرد همان واکنش ها برانگیخته می شود؛ و این غربت دو چندان می شود. از سویی اساتید و دانشجویانی که اهالی زیست جهان مدرن شده اند و آن سبک زندگی و تفکر را پذیرفته اند با زیرکی هایی (نکراء) می کوشند از همین ملاحظات استفاده کنند.

کار برای خواهران مومن از این هم سخت تر است به اضافه ی همه ی این فشارها و ملاحظات، روحیه ی لطیف زنانه را هم بیفزایید و حیا در برخورد با اساتید و دانشجویانی که اصولا به این چارچوب ها پایبند نیستند و این فشار دو چندان می شود.

از یک سو بر اساس وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، نمی توان زبان بست و از سوی دیگر همه ی این فشارها هجوم می آورد. این کشاکش به بغرنج شدن مسئله می افزاید.

اما همه ی این ها مانع از انجام تکلیف نیست، گرچه بسیاری به خصوص در میان خواهران مومن و مذهبی به خاطر این برخوردهای خارج از عرف که حتی بعضا به توهین ها و رفتارهای خارج از چارچوب با آن ها می انجامد به ناچار لب فرو می بندند. زمان ورود نگارنده به دانشگاه تهران در گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران یکی از اساتید خواهر محجبه ای را بلند کرده بود و با تمسخر مطلبی به دعا و ربوبیت خدا گفته بود، جو به گونه ای شده بود که این تمسخر همراه با تحقیر موجب گریستن این خواهر مسلمان و مانع از پاسخ گویی او گردیده بود.

علی رغم این همه بسیاری نیز صعوبت این مسیر را بر خود هموار می کنند و هزینه های آن از افتادن اجباری در درس ها، تا تحقیرهای مدام و برچسب باران ها را تحمل می کنند. گاه نگارنده شاهد بوده دانشجوی انقلابی ای را که برای پاسخ به یک مسئله سر کلاس در حین درس، متن آماده کرده و برای اتقان آن چند بار مرور می کند که خدشه ای بر استدلال او برای اساتید و دانشجویان گفتمان ها دیگر پدید نیاید و بعضا این وسواس ها موجب عبور از موضوع و فطیر شدن این زحمات است.

از تلخی های راه گفتیم از شیرینی ها بگوییم، عمل بر همین طریقه گرچه دشوار و اندک بعضا نتایج مثبتی را دارد، ایجاد سوال در ذهن دانشجویان، ماندن اساتید در پاسخ به دانشجویان، هدایت بعضی از دانشجویان به واسطه ی همین پرسش ها جزو شیرینی های راه است. نگارنده شاهد دانشجویانی بوده حتی خواهران بی حجابی که در ترم های آغازین هیچ قبول نداشتند یا سوال داشتند و همین بحث ها آن ها را به مطالعه و پرسش و خدشه در تفکر حاکم و پناه آوردن به تفکر دینی و خروج از ولایت طاغوت و گام نهادن در حصن حصین ولایت الهی رهنمون گشته است و بعضا در ترم های پایانی خود جزو مدافعین این گفتمان گردیده اند.

به نظر می رسد، اصلاح فرهنگ دینی و طرح درست دین و اخلاق برای همین دانشجویان و طرح ضرورت امر به معروف و نهی از منکر ولو به پرداخت هزینه به کاهش این سکوت ها می انجامد. فرهنگ شدن نقد و سوال، که جز با تکرار مداوم و همه گیر آن به تحقق نمی نشیند به تجربه می تواند بسیاری از سخنان ناسنجیده و بی مبنای اساتید و دانشجویان غرب و شرق زده را، اگر به اصلاح هم نینجامد ، حد اقل به تردید رهنمون کند.

راه درازی طی شده وراه دراز تری در پیش است که باید برای آن چاره اندیشی کرد! بی شک راه ندادن اساتید معتقد به علوم انسانی بومی و دینی با حداقل منتقد چارچوب های مدرن و پست مدرن در این گروه های مافیایی یکی از این موارد است که نیازمند برخوردهای فعال تر مسئولین ذی ربط است! برخورد با متخلفین یکی دیگر از این راهکارهاست.

از سوی دیگر ما شهید و مجروح هایی در این میدان مبارزه داریم که احتیاج به التیام، دفاع، تقدیر و طرح بر مبنای فرصت هایی هستند که در حکومت موجود است! و مسئولین باید وظیفه ی خود را در قبال این چریک های ایدئولوژیک، مظلومین شهر و شهدای جبه های انقلاب به نحو احسن ایفا کنند. باشد که با تداوم این اقدامات در دانشگاه ها استدلالات محکم حق راه را بر جلوه گری باطل ببندد و به صبح عدالت بینجامد!

همین مطلب در تریبون مستضفین

این نوشته در تحربیات فعالیت ها, یادداشت ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به مصائب سخنرانی در «آخرین تریبون جریان اسلام‌گرا» در دانشگاه!

  1. افضیان می‌گوید:

    به نام خدا
    با سلام به برادر مجاهد و خستگی ناپذیر
    ارادتمند
    مطلبتان را خواندم بسیار جالب بود
    آیا نمیشه در این مورد یک مستند تهییه کرد ؟
    خیلی میتونه تاثیر گذار باشه
    یا برای دانشجویان حتی پیش از ورود سوالات انتقادی در همه سطوح ( درون گفتمانی و برون گفتمانی) تهییه بشه و سعی بشه قیل از ورود به دانشگاه بهشون برسه ؟ ( ایمیل یا نشریه یا حتی بنر در هنگام ثبت نام)
    خداوند شما را به درجه رفیع شهادت برساند

  2. موج وبلاگی در برابرمحکومیت نیروهای ارزشی می‌گوید:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *