اسکیزوفرنی سیاسی‏، انفجار جنسی‏، لکنت زبان، تفاوت فرهنگی‏ و انتخابات دهم (بررسی جامعه شناختی حوادث بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری)

در توهم از جامعه، با توجه به معرفت اشرافی، به او توهم  رهبری جامعه و پیروی مردم از او دست می دهد. در این فضا جنبش هایی که پایگاه روشنفکری(طبقه متوسط جدید) دارند یا متعلق به اشراف هستند، همواره در توهم پیروی شدن از طرف جامعه به سر برده اند . مکتوبات و اسناد موجود از سازمان منافقین از پیش از انقلاب و دوران جنگ های مسلحانه تا دوران مبارزات سیاسی در جمهوری اسلامی، تا اعلان جنگ علیه جمهوری اسلامی در ۳۰ خرداد ۶۰ تا فروغ جاویدان، تا امروز یک حلقه ی مشترک دارد «ما شروع می کنیم‏، مردم به ما می پیوندند. و رژیم ساقط می شود» اسکیزوفرن (فرد مبتلا) با مشاهده حتی وقایع عادی‏، دچار توهم و برقراری ارتباط بین موارد نامربوط شده و در موارد زیادی به پرخاش و خشونت های بزرگ دست می زند. اسکیزوفرن با هر تحریک خارجی از حالت عادی خارج می شود، و پتانسیل بی هنجاری‏، پرخاشگری او به شدت افزایش می یابد.بسم الله الرحمن الرحیم

اشاره: در هیاهوهای پس از انتخابات ریاست جمهوری بسیاری از مسائل فکری و نظری به کنار ماند و پس از آن نیز یا تحلیل های سیاسی صورت گرفت‏‏ه، یا بدون توجه به مبانی و میزان انطباق بعضی تئوری های علوم انسانی با جامعه ایران و وقایع اتفاق افتاده‏، تحلیل هایی که بیشتر از علمی بودن‏، حکم بیانیه های دفاتر سیاسی احزاب را داشت به خورد رسانه ها و محیط های علمی داده شد. این یاداشت، حاصل مباحثات و بحث های کلاسی  با دانشجویان و سه تن از اساتید در دانشکده علوم اجتماعی تهران در تحلیل عوامل‏ ریشه ها و نتایج و آثار وقایع انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ است که در پاسخ به تحلیل های سیاسی و غیر منطبق با جامعه ایران در پاسخ به نکات آن ها در یک دوره درسی ارائه می شد و اکنون به صورت خلاصه تقدیم می شود.  در این پژوهش که در دو بخش ابتدایی تجربی –تحلیلی با کمک گرفتن از بعضی تئوری های جامعه شناختی نظیر تئوری های طبقاتی، و نیز تئوری اسکیزفرنی سیاسی از روان شناسی سیاسی کلید خورده است، در بخش پایانی نیز با استفاده از شعارهای طرفدران کاندیداها در دوران تبلیغات و تحلیل محتوای آن ها تلاش به جمع بندی و نتیجه گیری صورت گرفته است. این مقاله دربردارنده ی تحلیل تا دوازدهم آذرماه ۱۳۸۲ است و طبیعتاً در مورد وقایع بع از آن ساکت است.

اسکیزوفرنی سیاسی
طبقه ی متوسط جدید و اقشار مرفه جامعه ایران همواره به جامعه ایران و اقشار فرودست آن به صورت ابژه (object)  نگاه کرده اند نه سوژه (subject) و این مسئله خود معلول چند عامل است. حافظه ی تاریخی اقشار اشرافی کشور ما به ویژه با در نظر گرفتن دوره ی طولانی حاکمیت خان ها‏‏ و سیطره ی نظام شاهنشاهی، روشنفکری غرب گرا و سپس غرب زده مابعد مشروطه که با  شکل گیری غیربومی دانشگاه، بدون توجه به مسائل بومی و نگاه خطی به توسعه و مرکز پنداری غرب  و به ویژه با علوم اجتماعی برون زا بر تنور این مسئله دمیده است، و نوعی معرفت و ساختار اشرافی در آن نهادینه شده است. همیشه یک فاصله و عدم درک نسبت به جامعه ایران، به ویژه برای اقشار روشنفکر شکل داده است. جنبش های روشفکری ایرانی، چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن، چه در دوره مبارزات فکری و چه مسلحانه،  با عدم شناخت صحیح مسائل جامعه ایران مواجه بودند، و از سوی مردم نیز با عدم استقبال از خویش مواجه گردیده اند. از نهضت آزادی  راست گرفته تا گروه های  مارکسیستی تا حرکت های تجدیدنظرطلبانه و ریویزیونیستی و یا ساختارشکنانه و ریفرمیستی دهه ۷۰ این قاعده برقرار بوده است. در این فضا با فاصله ی شناخت سوژه از ابژه و تفاوت حقیقت و واقعیت، سوژه دچار اسکیزوفرنی سیاسی(Political Schizophrenia) می شود. و در توهم از جامعه، با توجه به معرفت اشرافی، به او توهم  رهبری جامعه و پیروی مردم از او دست می دهد. در این فضا جنبش هایی که پایگاه روشنفکری(طبقه متوسط جدید) دارند یا متعلق به اشراف هستند، همواره در توهم پیروی شدن از طرف جامعه به سر برده اند . مکتوبات و اسناد موجود از سازمان منافقین از پیش از انقلاب و دوران جنگ های مسلحانه تا دوران مبارزات سیاسی در جمهوری اسلامی، تا اعلان جنگ علیه جمهوری اسلامی در ۳۰ خرداد ۶۰ تا فروغ جاویدان، تا امروز یک حلقه ی مشترک دارد «ما شروع می کنیم‏، مردم به ما می پیوندند. و رژیم ساقط می شود» اسکیزوفرن (فرد مبتلا) با مشاهده حتی وقایع عادی‏، دچار توهم و برقراری ارتباط بین موارد نامربوط شده و در موارد زیادی به پرخاش و خشونت های بزرگ دست می زند. اسکیزوفرن با هر تحریک خارجی از حالت عادی خارج می شود، و پتانسیل بی هنجاری‏، پرخاشگری او به شدت افزایش می یابد.
اشرافیت معرفتی و دموکراسی بازنمایی به نفع اشراف
یک واقعیت ساختاری دیگر هم این است که در نتیجه ی ساختار آکادمیک اشرافی و آن ساختار اقتصادی و سیاسی اشرافی، ساختار فرهنگی و رسانه ای اشرافی شکل گرفته در آن بازنمایی تنها ضامن منافع و خواست اشرافیت است (اتحاد قدرت‏، ثروت‏، فرهنگ و اطلاعات)‏ یعنی صدا و سیما‏، مطبوعات‏، رسانه های صوتی و تصویری وقایع را بر اساس خواست آن ها بازنمایی می کنند. به تبع فشارهای وارده بر کشور و تحمیل مدرنیته بر ساختارهای سنتی، عدم توازن دیگری شکل گرفت. اقشار روستایی و بخش های فرودست طبقه متوسط جدید نظیر کارگران به علت فشار اقتصادی تحمیل شده از اجرای نوسازی برون زا مجبور شده اند تا  اکثر وقت و انرژی خویش را صرف کار نموده و توانایی شرکت در فعالیت های سیاسی‏ و رهبری کشور و ابراز مطالبات خویش را ندارند.( حال آن که بند ۳ اصل ۴۳ قانون اساسی مستلزم آن است که «تنظیم‏ برنامه‏ اقتصادی‏ کشور به‏ صورتی‏ که‏ شکل‏ و محتوا و ساعت‏ کار چنان‏ باشد که‏ هر فرد علاوه‏ بر تلاش‏ شغلی‏ ، فرصت‏ و توان‏ کافی‏ برای‏ خودسازی‏ معنوی‏، سیاسی‏ و اجتماعی‏ و شرکت‏ فعال‏ در رهبری‏ کشور و افزایش‏ مهارت‏ و ابتکار داشته‏ باشد.» )
دموکراسی صندوق رای و تحقق اسکیزوفرنی
در این شرایط تنها جایی که قابلیت بازنمایی رأی و سخن مردم و اقشار فرودست جامعه را دارد، انتخابات است. و صندوق رأی، تنها مدلی است که بخش های فرودست جامعه بدون صرف هزینه و وقت، می توانند نظرات خود را ابراز کنند. در این فضا، طبقات متوسط جدید و طبقات اشراف به ویژه زمانی که با تبلیغات مداوم رسانه ها و شبکه ارتباطی خویش، با انبوه پمپاژ اطلاعات مواجه می شوند و همه شواهد، دال بر برداشت صحیح آنان از جامعه است‏، با شوک مواجه می شوند‏، و اسکیزوفرنی سیاسی بازتولید می شود. اتفاقی که در دوره های مختلف افتاد. و خود را به گونه های متفاوت در ۲ خرداد ۷۶‏، انتخابات شوراهای شهر ۱۳۸۱‏، تحصّن مجلس ششمی ها و انتخابات اول اسفند ۱۳۸۲، انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ و در رأس همه در ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ خود را نشان داد. به عنوان نمونه می توان به متن مصاحبه ی خانم زهرا رهنورد با بی بی سی فارسی یک روز پس از انتخابات رجوع کرد.  « یک سری نقاطی هستند که اصلا مشخص است که خودش ملاک تشخیص نادرست بودن نتایجی است که وزارت کشور اعلام کرده است. مثلاً آذربایجان و ترک زبان ها هیچ وقت فرزند خودشان را نمی گذارند ،که به کس دیگری رای بدهند. خود من لر هستم و موسوی هم بارها گفته من داماد لرستان هستم. بنابراین اهالی لرستان موسوی را نمی گذارند به آقای احمدی نژاد رأی بدهند. این دو تا ملاک است و باقی موارد هم شبیه همین است… در شهرستان ها و تهران در واقع تجمع مردم حاکی از این بود که آرای موسوی بسیار بالاتر از آنکه اصلا قابل تصوّر باشد. هروقت طرفداران دو طرف حاضر می شدند طرفداران احمدی نژاد درمقابل طرفداران موسوی در حد یک صدم بودند.» وی همچنین با اشاره به گزارش هایی که در روز انتخابات دریافت می کرده گفت: «مرتب به ما گزارش می شد که نسبت حتی ۵/۴ به ۱ بود. نسبت های موسوی به احمدی نژاد…همه می شناسند که آنهایی که به احمدی نژآد رای دادند چه تیپ خاصی هستند و اول صبح رفتند رأی خودشان را دادند و از ساعت ۱۱ صبح، تعرفه ها در دست مردم قرار نگرفت و مردم له له می زدند برای اینکه تعرفه به ایشان داده بشود. حتی تا ساعت یازده ده و سی دقیقه و دوازده شب هم پشت در ستاد و محل های انتخابات جمع شده بودند. … ما نمی دانیم چگونه با این صندوق ها عمل شده و رأی ها چگونه دست برده شده و چه بوده فقط می دانیم که نسبت موسوی به احمدی نژاد ۵/۴ به ۱ یا چهار به یک یا جاهای دیگر ممکن است مثلا ۳ به ۵/۱ باشد».   معترضین هم از روزهای قبل از پایان رای گیری تا امروز کماکان به شعار «ما بیشماریم» مبادرت ورزیدند.
دموکراسی مشورتی و گفتگویی، جامعه مدنی و دموکراسی بازنمایی هدایت شده
تآکید بر ناکارامدی دموکراسی صندوق رأی و ضرورت تحقق جامعه مدنی و واسطه شدن نهادهای مدنی بین شهروندان و دولت و ایجاد سپرمحافظتی از شهروندان مسئله ای بود که نقل مباحث دهه ۷۰ و به ویژه دولت اصلاحات بود. در این فضا به ویژه با طرح دموکراسی مشورتی هابرماس و دموکراسی گفتگویی گیدنز از ناکافی بودن صندوق های رأی برای محافظت از شهروندان سخن گفته می شد. و ضرورت گسترده کردن جامعه مدنی و تحقق دموکراسی مشورتی و گفتگویی ذکر می گردید. «نادر صدیقی، اطلاعاتی اخراجی، هم دو با در آستانه انتخابات ۸۴ در روزنامه حامیان دکتر معین و بعد از کوی دانشگاه، از ضرورت دموکراسی خیابانی و نترسیدن از آمدن مردم به خیابان ها سخن گفته بود.»  (ترکش دوز، درس های جریان شناسی، دفتر جنبش ۱۳۸۸)
واقعیت آن است با استدلالی که در پیش گفتیم این نوع از دموکراسی تنها فرصت بیان برای بخش هایی از جامعه را ایجاد می کند که دارای فراغت، فرصت و توانایی انتقال نظریات خویش هستند. یعنی اقشار مرفه و بخش هایی از طبقه متوسط جدید که به دلیل سطح زندگی و فراغت خویش، اکثر وقت شان در فعالیت های معیشتی صرف نمی شود و از سوی دیگر وابستگی های طبقاتی و یا ترس از مواردی نظیر به خطر افتادن امنیت شغلی خویش مجبور به سکوت نمی شوند. از سوی دیگر فقرای روستایی نیز با عدم دسترسی به مراکز تأثیر گذار و رسانه ها، دو چندان از این مسئله رنج می بردند. پس دموکراسی مشورتی و گفتگویی و جامعه مدنی، تنها ضامن حقوق اقشار مرفه و بخش های تحصیل کرده و فرادست طبقه متوسط جدید هستند نه مردم.
اتفاقی که در تبلیغات انتخاباتی دوره دهم ریاست جمهوری اتفاق افتاد همین مسئله بود. اقشار مرفه و بخش های تحصیل کرده ی طبقه متوسط جدید راهی خیابان ها شدند و به تبع مسائل ذکر شده طبقه فرودست و بخش های درگیر مسائل معیشتی از طبقه متوسط جدید مثل کارگران شهری فرصت و امکان حضور در خیابان ها را نداشتند. در دو هفته ی آخر، که با مشخص شدن توطئه ها و طرح شعار تقلّب در خیابان ها، بخش هایی از این گروه، راهی خیابان ها شدند، به علت غلبه ی جمعیتی آن گروه، اسکیزوفرنی بازتولید و تشدید شد. دوباره به متن صحبت های زهرا رهنورد برمی گردیم. «در شهرستان ها و تهران در واقع تجمع مردم حاکی از این بود که آرای موسوی بسیار بالاتر از آنکه اصلا قابل تصور باشد. هروقت طرفداران دو طرف حاضر می شدند طرفداران احمدی نژاد درمقابل طرفداران موسوی در حد یک صدم بودند.» وی همچنین با اشاره به گزارش هایی که در روز انتخابات دریافت می کرده گفت: «مرتب به ما گزارش می شد که نسبت حتی ۵/۴ به ۱ بود. نسبت های موسوی به احمدی نژاد…همه می شناسند که آنهایی که به احمدی نژاد رأی دادند چه تیپ خاصی هستند و اول صبح رفتند رای خودشان را دادند و از ساعت ۱۱ صبح تعرفه ها در دست مردم قرار نگرفت و مردم له له می زدند برای اینکه تعرفه به ایشان داده بشود. حتی تا ساعت یازده ده و سی دقیقه و دوازده شب هم پشت در ستاد و محل های انتخابات جمع شده بودند. … ما نمی دانیم چگونه با این صندوق ها عمل شده و رأی ها چگونه دست برده شده و چه بوده فقط می دانیم که نسبت موسوی به احمدی نژاد ۵/۴ به ۱ یا چهار به یک یا جاهای دیگر ممکن است مثلا ۳ به ۵/۱ باشد.»
در حقیقت انتخابات اخیر در ادامه انتخابات سوم تیر پذیرش جامعه مدنی و الزامات آن را در جامعه ایران رد کرد و بر عدم تطابق این تئوری با جامعه ی ایران، صحّه گذاشت و نشان داد این شرایط جز آنومی و آشوب، اثر دیگری نخواهد داشت و اکثریت جامعه ایرانی، آن را نخواهد پذیرفت. شرایطی که در ۸ سال اصلاحات و نیز ۵ ماه اول انقلاب به نتایج مشابهی انجامید.
سیاسی شدن توده های مدیریت نشده
در فضای کارناوالیزه شدن خیابان های تهران و بعضی از شهرستان ها‏، و سیاسی شدن توده های غیر سیاسی بدون مدیریت از جانب دو طرف، طرح بی واسطه حرف هایی که سخنان مردم کوچه و بازار بود‏، نظیر گرانی‏ ،‏شایغات پرونده های اقتصادی مسئولین و آقازاده ها و نقد سیاست های فعلی و گذشته دولت ها فضایی به وجود آمد که آماده ی التهاب بود. از سوی دیگر القای دروغ گو بودن دولت از چند هفته پیش از انتخابات، که در مناظره کروبی و میرحسین هم به شدت روی ان تأکید شد، و در نهایت با پخش چند میلیونی مستند نود سیاسی و توزیع گسترده ی آن در کشور مواجه شد و القای تقلب در انتخابات در خیابان های تهران با شعارهایی نظیر «اگر تقلب نشه احمدی پنجم میشه، اگه تقلب نشه موسوی اول می شه‏، اگه تقلب بشه شنبه قیامت میشه، نصر من الله و فتح قریب / وای براین دولت مردم فریب، نصر من الله و فتح قریب / مرگ براین دولت مردم فریب، آخر هفته/احمدی رفته، اگر تقلب بشه/ایران قیامت میشه، احمدی دروغگو / پس هاله ی نورت کو، » به شدت به آن دامن زده شد و زمینه های محرّک اسکیزوفرنی فراهم گشت.
دوگانگی و رقم خوردن Anomy
از سوی دیگر دوگانگی های شدید این انتخابات نظیر رد چهارچوب ها و ساختارهای قانونی از طرف کسانی که با شعارهای قانونی وارد انتخابات شده بودند، و رد مشروعیت نهادهایی که با پذیرش آن ها وارد چرخه انتخابات شده بودند نظیر ستاد انتخابات و شورای نگهبان، تغییر موضع لیبرالهای دهه ۶۰ به سوسیالیست و سوسیالیست های دهه ۷۰ به لیبرالیست، نفی شعارهای اصلی خط امام مثل ایستادگی مقابل آمریکا و حمایت از فلسطین و عدم محصور شدن در چهارچوب مرزهای ملی در کنار انتساب خود به امام و خط امام، و تغییر موضع بعضی از عناصر درون نظام به اپوزیسیون و تلاش برای استفاده از مزایای درون نظام بودن، ضمن رد مشروعیت ولایت فقیه‏، مجلس، ستاد انتخابات، دستگاه قضایی و قوه قضائیه فضایی آنومیک را رقم زد که بسیاری را دچار بی هنجاری کرد. که این مسئله با دعوت به راهپیمایی های بی مجوز، فشار رسانه ای‏‏، مطبوعاتی و شبکه اجتماعی شکل گرفته در دوران انتخابات و بیانیه های احساسی بر ایجاد پتانسیل رفتارهای ناهنجار، پرخاشگرانه افزود.
هویت سلبی مسئله ساز
از منظری دیگر هویت جمعی جریان سبز، نه بر اساس یک تفکر مشخص اثباتی شکل گرفت که با کلی گویی و عدم تبیین مواضع و پرهیز از مشخص  کردن موضع نسبت به مصادیق به وسیله ی رأس جریان (میرحسین موسوی) در پیش از انتخابات و شکل گیری بر اساس انکار تغییرات صورت گرفته در کشور در دوره جدید طیف گسترده ای را برای حفظ وضع موجود ۲۴ ساله شکل داده بود که یک سر آن سلطنت طلبان و منافقین نظیر رجوی، سر دیگر آن گروه های ملی و مذهبی، سر دیگر ان تجدید نظر طلبان و مخالفین اصل جمهوری اسلامی، سر دیگر آن اصلاح طلبان و مخالفین اصول گرایان‏، سر دیگر آن اصول گرایان مخالف احمدی نژاد و…. بود که تنها محور وحدت آن ها غیر از انکار تغییرات داده شده، رنگ سبزی بود که روی این سرخوردگی ها پاشیده شده بود.(همان) این شبکه متشتّت، پتانسیل مناسبی برای بی هنجاری و شکستن چارچوب ها از جانب بخشی از این جریان، با استفاده از سرخوردگی های عمومی ایجاد کرد.
انفجار انرژی جنسی
از منظر دیگر، امروز ۱۳ میلیون نفر دختر و پسر در معرض ازدواج در کشور ما وجود دارند که با بالا رفتن سن ازدواج، به تبع سیاست های خاص اقتصادی اجرا شده در طول ۲۰ سال گذشته، و نیز فرهنگ عمومی ما با تراکم انرژی جنسی و عدم زندگی سالم جنسی مواجه شده ایم. – که تجاوزهای عجیب اخیر و آمار وحشتناک رفتارهای پرخطر جنسی در مدارس همین مسئله را تأیید می نماید. این مسئله موجب به وجود آمدن عقده ی ادیب می گردد(فروید) و ترکم انرژی جنسی و زندگی ناسالم جنسی به پرخاش می انجامد(نراقی و بشیریه) و در این فضا پرخاش و بی هنجاری و آشوب اجتماعی شکل می گیرد. دکتر حسن محدّثی در هماش سبزها و دین در دانشگاه تهران هم به وجود گروه هایی نظیر هم جنس بازها و بهایی ها(که ولنگاری های خاص جنسی دارند)در جنبش سبز اذعان داشتند. بررسی های میدانی هم از نوع روابط شرکت کنندگان در تجمعات غیرقانونی خرداد و تیر و طیف افراد شرکت کننده در آن ها از منظر میزان پایبندی به دستورات دینی، صحت این تحلیل را در مورد بخش قابل توجهی از شرکت کنندگان در اغشتشاشات تأببد می نماید. علاوه بر این بخش عمده ای از افراد عضو کلوب های شیطان پرستی در ماه های اخیر پس از دست گیری علت عضویت خود را در این کلوپ ها روابط آزاد جنسی خوانده اند.
لکنت زبان
احساس عقب ماندگی از دنیا که از مشروطه تا کنون گریبان گیر جریان روشن فکری شده است، عدم توانایی نشانه گذاری، عدم عادت به مفاهمه ی ذهنی، زمینه عرفانی مردم ایران‏ و… موجب شده است تا ما با عدم توانایی تبادل معنا و لکنت زبان در مفاهمه با هم دچار شویم. امری که خود را در خانواده ها در قالب آمار بالای طلاق (۱ طلاق به ۸ ازدواج در کل کشور ۱ به ۵ در تهران و ۱ به ۳ در شمال تهران) در خانواده ها خود را نشان داده که بخش قابل توجهی از آن ها به همین عدم برقراری مفاهمه و لکنت زبان در برقراری ارتباط بازگشت می کند. بخشی از این مسئله در نوع مواجهه کاندیداها با هم خود را نشان داد. دست گذاشتن روی نقاط احساسی و نقد شخص و نه برنامه های طرف مقابل، انتقاد به مسائل محوری و هویتی نظام به جای انتقاد از ضعف های مدیریتی طرف مقابل و پرخاش و زدن زیر میز بازی در بعد از انتخابات به جای استفاده از ابزارهای قانونی خود را نشان داد.  نکته جالبی که همین جا باید به آن اشاره کرد، بخش عمده ی دعوا بر خلاف تصور عمومی اقتصادی نبود. در برنامه های احمدی نژاد و موسوی نزدیکی زیادی به هم در این عرصه داشت و هر دو سر دعوا ضمن دادن شعارهایی نظیر تخصیص بهینه منابع و ضرورت بازتولید ثروت به استفاده از ابزارهای سرمایه داری به صورت مستقیم یا غیرمستقیم می پرداختند. (یکی از چهره های اصلی ستاد میرحسین موسوی چند هفته  پیش از انتخابت به نگارنده گفت که دعوای ما با احمدی نزاد اقتصادی نیست، اگر ما هم بیاییم همین کارهای احمدی نژاد را خواهیم کرد، دعوا سر مسائل فرهنگی وسیاست خارجی است.)
صف بندی طبقاتی
واقعیت دیگر این انتخابات صف بندی طبقاتی بود. دامن زدن به پیرامون گرایی (decentrism) به جای مرکز گرایی (centrism) و سفرهای استانی، مردم گرایی به جای نخبه گرایی، و قرار دادن عدالت به عنوان دال برتر گفتمان دولت نه توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی امری بود که دو طرف صف بندی را شکل داده بود. حتی اعتراضات بعد از انتخابات نیز به شدت صبغه ی طبقاتی داشت. در تهران اعتراضات و الله اکبرهای شبانه از پل گیشا به بالا بود و از انقلاب به پایین و علی الخصوص در جنوب شهر نیز چنین بود. در مشهد اعتراضات اکثراً حول و حوش بلوار سجاد بود، در رشت و شیراز و… همین موارد تصدیق می شد.
نگاهی به شعارهای دو طرف در جریان انتخابات شاهد مثال خوبی برای اثبات صحّت این تحلیل به شمار می اید.
شعارهایی نظیر «هرچی جواته / احمدی نجاته، هرچی جوات مواته/ با احمدی نژاده، عزا عزاست امروز /دولت سیب زمینی صاحب عزاست امروز،‏سیب زمینی ارزونی‌تون / ما رأی نمی دیم بهتون،نفت و دلار رو بردن/سیب زمینی آوردن،‏دولت سیب زمینی نمی خوایم نمی خوایم، هرکی که بی‌سواده – با احمدی‌نژاده،  دولت بی‌کفایت – چیز هم واسش زیاده،‏ طرفدارای دکتر – یا اسکلن یا مفت خور، یه هفته، دو هفته – احمدی حموم نرفته، محمود سیاست را رها کن – سبزی فروشی وا کن!، مرگ بر طالبان – چه کابل،چه ایران، احمدی‌نژاد بیکاره – داره ریحون می‌کاره،‏ پول‌های نفت گم شده – همه‌ش تورم شده، پول‌های نفت گم شده – خرج فلسطین شده، برادر رفتگر، محمود و بردار ببر » از جانب طرفداران آقای موسوی به نوعی نشان دهنده نگاه ابژه وار به طرفدران گروه مقابل و نگاه به آن ها به عنوان یک طبقه پست بود، در صورتی که در طرف احمدی نژاد وقتی شعارها را تحلیل می کنیم هم به ادبیات روزمره جنوب شهر برمی خوریم هم عناصر شعاری در تقابل با حامیان آقای موسوی به نحوی بر عدالتخواه بودن تأکید داشت. به صورت نمونه می توان به شعارهای«ایران فقط تهران نیست/تهران فقط شمران نیست،‏ پرونده ها رو میزه/بازمیگه چیزه چیزه، ایول ایوله ایول/ محمود تاج سره ایول،‏ایول ایوله ایول/ محمود اوله ایول‏، مناظره به پا شد / موسوی کله پا شد،‏ احمدی نژاد دلیره / هرشب یه دزد می گیره ، صل علی محمد/دزدگیر ملت آمد، میرحسین، هاشمی / پیوندتان مبارک، مرگ بر شاه، جنگ جنگ تا دفن قارون، غارتگر بیت‌المال اعدام باید گردد،  موسوی موسوی – بر مسلک هاشمی، دزدگیر خوب آوردیم – آبروتون رو بردیم، چپ، راست، کارگزار – علیه خدمتگزار،  یوسف ایران‌زمین – کاهنا رو زد زمین،  جومونگ ایران زمین – موسوی رو زد زمین، احمدی قهرمان – امید مستضغفان، دولت سبزی فروش – نمی‌خوایم نمی‌خوایم،  هاشمی، هاشمی – تیمت رو بردار و برو،  هی می‌گه چیزه چیزه – پرونده‌تون رو میزه، ریشه کن فقر و فساد – محمود احمدی نژاد، چیزه چیزه چیزه – هی می‌گه چیزه چیزه،  احمدی شیر ِ شیره – هر شب یه دزد می‌گیره،   احمدی افشا کن – جاسبی رو رسوا کن،  احمدیِ بت‌شکن – بت بزرگ رو بشکن، محمود چه رسوا می‌کنه، پرونده‌ها وا می‌کنه،  احمدی ساده زیست-نابودگر صهیونیست،‏ درود بر احمدی-سلام بر رجایی،  احمدی قهرمان، حامی مستضعفان،- ای ول ای ول ؛ داش محمود رو ای ول،   دزدگیر ۸۸‏،» اشاره کرد.
تقدم توسعه بر عدالت، تقدم عدالت بر توسعه
مسئله دیگر که به صورت جدی به آن توجه نشد و تنها آیت الله خامنه ای در نمازجمعه تهران به صورت غیر صریح به آن اشاره کردند، تقابل دو نوع نگاه برای اداره ی جامعه بود. نگاهی که معتقد به تقدّم توسعه بر عدالت است و نگاه دیگر که به تقدم عدالت بر توسعه می اندیشد. در نگاه اول که بخش عمده ی تاریخ روشن فکری ایران سرشار از آن است، می گوید توسعه مقدم بر عدالت است و ما تا توسعه پیدا نکنیم و ثروت تولید نکنیم، نمی توانیم عدالت را برقرار کنیم. این نگاه که شعار حاکم بر دولت های سازندگی و اصلاحات بود نمود عینی خود را در مبانی نظری برنامه چهارم توسعه تهیه شده مرکز بررسی های استراتژیک دولت اصلاحات به ریاست محمدرضا تاجیک(مشاور و عضو ستاد مهندس موسوی در انتخابات ۸۸) یافت، کتابی که با طرح ضرورت های پیوستن به نظام جهانی حتی در روی جلد به ضرورت سه برنامه رشد اقتصادی و پیگیری عدالت در برنامه هفتم توسعه اشاره کرده بود و بعدها با دخالت یکی از مقامات عالی رتبه جمع آوری و خمیر شد. سوی دیگر نیز از تقدم عدالت بر توسعه سخن رانده شد که با مبانی دینی نیز هماهنگ است (لو عدل بین الناس استغنوا) مقام معظم رهبری به این دو مدل نگاه برای اداره جامعه در خطبه نماز جمعه شان اشاره کردند که رسانه های معترضین تلاش کردند تا با تبلیغات به ان قلب ماهیت دهند. « آقاى هاشمى از اصلى‏ ترین افراد نهضت در دوران مبارزات بود؛ از مبارزین جدى و پیگیرِ قبل از انقلاب بود؛ بعد از پیروزى انقلاب از مؤثرترین شخصیت هاى جمهورى اسلامى در کنار امام بود؛ بعد از رحلت امام هم در کنار رهبرى تا امروز. این مرد بارها تا مرز شهادت پیش رفته. قبل از انقلاب اموال خودش را صرف انقلاب می کرد و به مبارزین می داد. این ها را جوان ها خوب است بدانند. بعد از انقلاب ایشان مسئولیت هاى زیادى داشت: هشت سال رئیس جمهور بود؛ قبلش رئیس مجلس بود؛ بعد مسئولیت هاى دیگرى داشت. در طول این مدت هیچ موردى را سراغ نداریم که ایشان براى خودش از انقلاب یک اندوخته‏ اى درست کرده باشد. اینها یک حقایقى است؛ اینها را باید دانست. در حساس ترین مقاطع ایشان در خدمت انقلاب و نظام بوده.  من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلاف‏ نظر داریم، که طبیعى هم هست؛ ولى مردم نباید دچار توهم بشوند، چیز دیگرى فکر کنند. البته بین ایشان و بین آقاى رئیس جمهور از همان انتخاب سال ۸۴ تا امروز اختلاف‏ نظر بود، الآن هم هست؛ هم در زمینه‏ ى مسائل خارجى اختلاف‏ نظر دارند، هم در زمینه‏ ى نحوه‏ ى اجراى عدالت اجتماعى اختلاف‏ نظر دارند، هم در برخى مسائل فرهنگى اختلاف‏ نظر دارند؛ و نظر آقاى رئیس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است. »
رقابت مدل های زندگی
دو طرف رقابت دو مدل خاص از زندگی و ارزش های مورد پذیرش آن را تعقیب می کرد. هم با نگاهی به جریان غالب حامیان دو طرف هم نگاهی به شعارهای کاندیداهای دو طرف و تحلیل محتوای صحبت های آن ها و تحلیل گفتمان ایشان و هم تحلیل شعارهای حامیان آن ها به این مورد می توان اشاره کرد. آقای موسوی که با نوستالوژی نخست وزیر امام وارد صحنه شده بود از جمع سنت و مدرنیته (تئوری ژانوسی) نام می برد و حامیان ایشان این مسئله را برجسته می کردند و در قالب شعارهای متعددی نظیر«هم خوشگله هم بوره / جمعه رئیس جمهوره، هرچی جواته / احمدی نجاته، نه مقنعه نه روسری / میرحسین موسوی، رهنورد رهنورد/ تساوی زن و مرد، آزادی اندیشه – با ریش و پشم نمی‌شه، مخالف زنده باد – موسوی پاینده باد، با موسوی – بی‌روسری، برنامه موسوی – برداشتن روسری، هاله ی نور می‌بینه – مردم رو کور می‌بینه، موسوی- رهنورد – تساوی زن و مرد، آزادی اندیشه – بی‌موسوی نمی‌شه » یک نوع علاقه به مدرن شدن را بازتولید می کردند. دیکتاتوری، تساوی حقوق زن و مرد، آزادی حجاب جزو این شعارها بود . در صورتی که حامیان احمدی نژاد اکثرا شعارهایی می دادند که در چهارچوب آرمان های انقلاب و نظام اسلامی بود علاوه بر این که طیف قالب و فعال آن ها از طیف معتقدین به دین به حساب می امدند پایبندی به عناصر دینی و نفی غرب زدگی در شعارهای این طیف با ضریب بسیار زیادی به چشم می خورد « مناظره عالی بود – جای امام خالی بود،  پارچه سبز شما – قران سر نیزه‌ها ست، آزادی اندیشه – با شال سبز نمی‌شه، نصر من الله و فتح قریب – وای بر این سید مردم‌فریب، مرگ بر سید آمریکایی، اگر بسیجی نبود – ناموست این‌جا نبود،  مالک اشتر علی – تو انتخاب اولی، موسوی کم آورده – فائزه رو آورده، احمدی دلاور، پیرو خط رهبر‏،  تا دولت کریمه یک یاحسین دیگر‏، عزت ما کرده زیاد – محمود احمدی نژاد، ای حامی ولایت خدا نگهدار تو،  ابوالفضل علمدار، احمدی را نگه دار، آزادی اندیشه با چیز و چیز نمیشه،  شال سبز ارزونیتون – پرچم نمیدیم بهتون، آزادی اندیشه – با اعتشاش نمی‌شه، حمایت از احمدی – حمایت از رهبر است،  الله الله الله الله – الله اکبر – محمود احمدی نژاد – پیرو رهبر،  موسوی بی ریشه – مدعی اندیشه، امروز حمایت می‌‌کنیم – جمعه قیامت می‌کنیم،  عمرم ِ جونم ِ- رئیس جمهورمه،  رأیی که ملت می‌ده – به عشق رهبر می‌ده،  رئیس جمهور بی‌غیرت – نمی‌خوایم نمی‌خوایم، پنج شیش هفت، فائزه در رفت، هرکی چیز چیز بکنه – احمدی جیزش می‌کنه،  موسوی کم آورده/بچه سوسول آورده، بچه سوسول حیا کن / برو خونتون لالا کن، هرکی که کم میاره / بچه سوسول میاره،  بچه سوسول حیا کن / دستمال سبزو واکن، هم چادری، هم روسری / احمدی نژاد تاج سری، بچه سوسول حیا کن / موسوی را رها کن »
شکست تئوری شکاف نسلی
واقعه ی مهم دیگر این بود که تئوری شکاف نسلی و برگشتن نسل سوم از شعارهای نسل اول انقلاب شکسته شد. دو طرف جریان دو مدل فرهنگی و طبقاتی بود که فعالان هر دو جریان جوانان بودند از یک طرف جریان حامی احمدی نژاد اساساً نخبه ها و حتی سرانش نیز جوانان بودند و نسبت به سران جریان حافظ وضع موجود ۲۴ ساله که اکثراً مدیران ۲۴ ساله گذشته بودند یک فاصله سنی قابل توجه یعنی به اندازه یک نسل در میان آنان وجود داشت، این امر با بسیاری از تئوری های انقلاب ها و دوران عمل گرایی آن ها تعارض پیدا کرد و حتی التهابات معترضین حکم تظاهرات فرهنگی نسل ها که باتامور به آن اشاره دارد را نیافت. و این مسئله بسیاری از تحلیل ها و مدل های برخورد آینده را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
جنگ دو مدل دین
با  وجود آن که جریان همراه موسوی عمدتاً از جریان های مدرن تشکیل شده بود، اما هم خود موسوی هم حامیان به شدت در استفاده از نمادهای مذهبی تاکید داشتند. استفاده از پارچه سبز با نماد خاص ان، استفاده از شعار الله اکبر که نماد انقلاب ایران هم هست، شعارهایی نظیر بسیجی واقعی همت بود و باکری، رأی ما یک کلام- نخست وزیر امام، یا حسین میرحسین و… از نمودهای آن بود. رفتن به هیئات، تشکیل دادن بخش بسیجیان در ستاد میرحسین، جلسات دعا، قرآن سر دست گرفتن، در مقابل جریانی که دال برتر گفتمانش پایبندی به اصول دینی است اتفاقی بود که در این انتخابات افتاد. یعنی حتی جریان به دنبال تحقق مدرنیته هم به شعارها و پوسته ی دینی روی آورد، این مسئله را باید در سابقه ی رجوع مردم به جریان های دینی و به صورت مشخص رأی دادن آن ها در ۶ انتخابات اخیر از شورای دوم شهرها به چهره هایی است که بر این عنصر تأکید دارند. حتی به میدان آوردن موسوی که روشنفکری با سابقه اصول گرایی و نوستالوژی عدالتخواهی و مردم گرایی دهه ی ۶۰ بود، نشان از آن داشت که حتی جریان مدرنیست به این نتیجه رسیده است که هیج جیز در جامعه ایران جز از مسیر دین صورت نمی پذیرد. استفاده از مناسبت های دینی برای طراحی اعتراض و… خود نمونه نوعی بازگشت از مدرنیسم عریان دوره اصلاحات بود.  اتفاق جالب افتاده در این میان، احیا کردن توجه به بعضی از شعائر متروک نظیر نماز جمعه، ۱۳ آیان، ۲۲ بهمن، روز قدس و… به تبع این فضا بود.
وجود نداشتن شکاف قومیتی و مذهبی
علی رغم بعضی تحلیل هایی که در مرکز صورت می گیرد و تلاش گسترده ی جریان معترض موجود که در زمان تبلیغات و بعد از ان تلاش کرد تا خودآگاهی قومی و مذهبی ایجاد کند و با شعارهایی نظیر توجه به قومیت ها و امتیاز دادن به مذاهب تلاش کرد رأی آن ها را جمع کند و مواردی که مطالبات آن ها نیز نبود را برجسته کند. که استارت آن در انتخابات ۱۳۸۴ نیز با شعارهای آقای معین و کروبی خورده بود، اما نه در اعتراضات نه در ایام انتخابات موجی را ایجاد نکرد. مراکز مهم ترین اقلیت یعنی اهل تسنن عاری از هرگونه التهاب بود. قومیت ها نظیر عرب ها، آذری ها و از همه مهم تر کردها که مدت ها در معرض تبلیغات بوده اند و همواره در محیط های دانشگاهی تلاش شده تا نوعی نمایش بحران در مناطق آن ها به کارگرفته شود، نیز عاری از هرگونه مسئله ای بودند.
مصرف کردن آخرین مهره ها
در این انتخابات جریان غرب گرا مهم ترین مهره های در خفا نگه داشته شده ی خویش را به صحنه آورد. حضور کم فروغ خاتمی و حضور میرحسین با استفاده از پتانسیل اکثر احزاب سیاسی و جریان های سیاسی و اقتصادی فرهنگی و همه پتانسیل اپوزیسیون و برای اولین بار حتی سلطنت طلبان و شکست آنان، فضایی را رقم زد که جریان مدرنیست به یک انتحار دست بزند. زیرا در صورت عدم موفقیت در این عرصه تمام عناصر اصلی خویش را از دست داده و دیگر هیچ مهره یا نستالوژی برای حیات بخشی دوباره به آنان وجود نخواهد داشت. استفاده از میرحسین موسوی این آخرین حربه را از بین برد. متن نامه سروش به رهبری و لحن آن از اوج نظریه پردازی های شهریارانه به ادبیات احساسی خود نشان دیگری از تمام شدن این جریان بود.  البته مسئله ی اعترافات، عوامل و زمینه های آن ها مسئله ی جدایی است که باید به صورت جداگانه بررسی شود.
عدم برخورد جدی با آشوب اجتماعی
یکی از مسائلی که موجب  کشدار شدن مسئله شد عدم برخورد جدی دستگاه های انتظامی- امنیتی به ویژه در روزهای اولیه آشوب بود. . در شنبه پس از انتخابات و روزهای پس از آن با عدم برخورد جدی با تجمعات غیرقانونی،‏ تخریب اموال عمومی فضایی رقم خورد که منازعه ماه ها به طول انجامید. در حالی که در تجربه های پیشین جمهوری اسلامی در برخورد با جریانات ساختارشکن و خروج کرده از نظام نظیر منافقین چیزی حدود ۳۶ هزار کشته از طرفین گرفته شده بود، تسامح دستگاه های امنیتی و انتظامی راه را برای تداوم منازعات گشود. مقایسه ی۳۷ کشته با ۳۶ هزار اصلا قابل مقایسه نیست، گرچه ظرفیت بالای نظام جمهوری اسلامی را نشان می دهد چنان که در واقعه ی شورش های ۷۸ که در شرایط مشابه و با پروژه ی مشابه رقم خورد نیز جز یک مورد سرباز مقتول و یک طلبه که به دست اشرار در تبریز کشته شد، نیز چنین اتفاقی نیفتاد.
آینده التهاب
جریان معترض نتوانسته فراگیر شود و به سبب بعضی اشتباهات دولت و صدا وسیما، تنها در یک تجمّع توانسته جمعی از مردم تهران را جمع کند. و عملاً با اتفاقات افتاده در روزهای بعد و مدل تصمیم گیری ها و اقدامات خارج از عقلانیت سران آن مرده است. اما ما با مسائلی رو به روییم که می تواند به صورت بالقوه به بحران هایی در آینده تبدیل شود. بازتولید اسکیزوفرنی در طرف مقابل، عدم جریان اقناع و اطلاع رسانی صحیح که فرصت التهاب آفرینی به دشمن بدهد نظیر انفعال صدا وسیما در وقایع بعد از انتخابات، تدوام عدم امکان بازنمایی برای اقشار محروم، پیوستن اقشار محروم به التهاب با سیاست های غلط اقتصادی (تجربه ی نیکاراگوا و حذف ساندنیست ها در ۱۹۸۹ در انتخابات آزاد)، انفجار تراکم انرژی جنسی، پیوستن بخش هایی از اقشار مرفه به طبقه متوسط جدید با سیاست های توسعه اقتصادی و احساس محرومیت نسبی که با تبلیغ اشرافیگری در صدا وسیما و سایر سانه ها به آن دامن زده می شود، شکاف بین مردم و خطر جنگ داخلی، قعال شدن شکاف و مسئله برای قرائات سنتی و متحجر از اسلام و به صحنه آمدن آن، معضل کارآمدی دولت فعلی و…. از تهدیدهایی است که می تواند در آینده التهابات دیگری را رقم بزند.
در چنین شرایطی به جای تحلیل های سیاسی و دمیدن دوباره در روح التهاب مرده و متشتت سبز باید به مبارزه با عوامل پدید اورنده این مسائل پرداخت.  و توجه کرد که حرکت های سیاسی بر پایه مسائل اجتماعی و فرهنگی شکل می گیرد و اگر توجه جدی به این مسئله نشود و اتکا صرف به نگاه ها و تحلیل های کمی، می تواند یک مدل اسکیزوفرنی سیاسی برای جریان پیروز انتخابات به وجود بیاورد.

۱۲ آذر ۱۳۸۸

همین مطلب در سایت عدالتخواهی، جهان نیوز، ارجاع به آن در مقاله ی دکتر مرتضی شیرودی(طوبی، راسخون)

بعد التحریر: این یادداشت حاصل بحث های کلاسی بود. سر کلاس بین بچه های بسیج و انجمن سر انتخابات بحث بود، یکی از مهره های اصلی فتنه که استاد درس بود، هرچه بچه های بسیج می گفتند شدیداً نفی می کرد و غیر علمی می خواند. یک مکث کردم همان حرف های بچه های بسیج را منظم با ذکر چند نظریه غربی گفتم. استاد یک هو مکث کرد دست هایش را بالا آورد گفت کاملا در چارچوب بود!
خیلی عادت به بحث کردن سر کلاس ها ندارم، بیش تر از وقت کلاس برای مطالعه یا نوشتن استفاده می کنم. این کلاس جزو معدود کلاس هایی بود که حرف زدم. تحقیق درس (بررسی جامعه شناختی حوادث بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری) را که متن همان بحث های کلاس در مورد وقایع بعد از انتخابات بود دادم استاد تکثیر کرده بود به دانشکده زبانی ها هم داده بود آخر ترم هم برخلاف همه ی درس ها سه بار آن درس را خواندم. نمره ها آه امد امتحانی که کامل نوشته بودم را ۱۲ داده بود همه ی بسیجی های کلاس را هم اندخته بود…

این نوشته در مقاله ارسال و , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به اسکیزوفرنی سیاسی‏، انفجار جنسی‏، لکنت زبان، تفاوت فرهنگی‏ و انتخابات دهم (بررسی جامعه شناختی حوادث بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری)

  1. بازتاب: قیام لله » باران دانشگاه بر غبار فتنه (بررسی اجتماعی اقدامات جنبش دانشجویی در برابر فتنه 88)

  2. بازتاب: تریبون مستضعفین » از تهدیدهای سینمای ایران تا فرصت های جشنواره عمار

  3. بازتاب: تریبون مستضعفین » از تهدیدهای سینمای ایران و مدیریت فرهنگی تا فرصت های جشنواره عمار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *