هر لحظه ای که می گذرد کربلای ماست

هر لحظه ای که می گذرد کربلای ماست
همراه پا به پای ولی بین ما کجاست؟
آن کس که خسته نیست ز طی کردن سفر
گرد ولی رها نکند لحظه ی خطر
آن جا سکوت و سازش و ماندن گناه بود
هر کار غیر یاری رهبر تباه بود
گمراه آن که بر سر نفسش امیر نیست
گمراه، آن کسی که ولایت پذیر نیست
باشد اگر که کل جهان رو به روی ماست
راه ولی و پیروی اش سمت و سوی ماست

تقدیم به حضرت امّ المبنین(سالگرد رحلت ام البنین هیئت شهدا ۱۳۸۹)
از غیرت تو بوی خوش یاس می رسد
از نسل فاطمیّ تو عبّاس می رسد
ای مادر شجاعت و مردیّ و اقتدار
ای همسر ولایت و همپای ذوالفقار
فارغ ز های و هوی زمان و زمین شویم
همراه روضه خوانی امّ البنین شویم
این روضه که فراتر از احساس می رسد
زهرا به روضه خوانی عبّاس می رسد
این روضه را بخوان که پر از درس و خواندنی است
رفتند قصّه ها همه این قصّه ماندنی است
همپای مشک، سینه ی ما چاک می کند
روضه بخوان! که سینه ی ما پاک می کند
بر ما چه می گذشت چو راه شما نبود؟
اسلام هم نبود، گر این روضه ها نبود
مسئولیت می آورد این روضه ی شما
وقتی غبار بسته در این شهر، فتنه ها
«عباس هست و نیست، بگویید از ولی
این درس را گرفته ام از مرتضی علی»
این جان و خون، فدای طریق ولایتست
درس بزرگ روضه ی عباس و مادرست
این روضه یک هزاره شده آشنای ماست
سرمشق، بین بی کسی مقتدای ماست
«پرچم به دست ثانی حیدر نشسته بود
جرأت ز دشمنان ولایت گرفته بود
دل را به جز به یاری مولا نبسته بود
جز بر طریق ام ابیها نبسته بود
می رفت سوی علقمه و آب می گرفت
از دیده های دشمن حق، خواب می گرفت
این مشک نیست بر سر پیکار ماندن است
دست بریده شاهد عمار ماندن است
از خون فرق و ضرب عدو چهره شد کبود
هر چاک مشک جلوه ای از زخم سینه بود»
حالا هزار سال از آن روزها گذشت
صد ها هزار جان به کف آشنا گذشت
مردانه آمدند که جان را فدا کنند
از شعله های خویش، جهان روشنا کنند
صدها هزار مرد در این راه، شد شهید
سینه به سینه روضه ی سقّا به ما رسید
روح خدا دمید و به پا خواست نعره ها
عباس کیست، بهر ولی بین جمع ما؟
صدها هزار مصحف بر نیزه ها ببین!
عباس کیست؟ فاطمه کو مادر بنین؟
هر لحظه ای که می گذرد کربلای ماست
همراه پا به پای ولی بین ما کجاست؟
آن کس که خسته نیست ز طی کردن سفر
گرد ولی رها نکند لحظه ی خطر
آن جا سکوت و سازش و ماندن گناه بود
هر کار غیر یاری رهبر تباه بود
گمراه آن که بر سر نفسش امیر نیست
گمراه، آن کسی که ولایت پذیر نیست
باشد اگر که کل جهان رو به روی ماست
راه ولی و پیروی اش سمت و سوی ماست
گفتند روضه های شما کار می کند
آیا علاج سینه ی بیمار می کند
بیمار سینه ام که در این قصه سوختم
امّید بر کرامت این روضه دوختم
ما ذوالفقار حیدر و عباس رهبریم
ننگ است بی شهادت از این عرصه بگذریم
با اشک روضه خاک مرا چون سرشته اند
پایین دفتر اسم مرا هم نوشته اند؟

این نوشته در هنر و ادبیات ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *