از ژرفای نماز (چکیده+متن)

تاریخ اندیشمندان بسیارى را به یاد دارد که براى تامین زندگى والا و سعادتمندانه انسان طرحها و نقشه‏ها پدید آورده، مدینه‏ هاى فاضله ترسیم کرده، و کتابها و نوشته‏ ها از خود به جا نهاده‏اند.ولى پیامبران بى‏آنکه به بحث و جدالهاى فیلسوف مابانه بپردازند، طرح خود را در عمل نشان دادند، از خود و از نخستین گرویدگان به خود، انسانهاى طراز نوین ساختند و بر دوش آنان پایه‏ هاى نظام مطلوب خود را استوار کردند.و چنین بود که مکتب پیامبران زنده ماند و از طرح نقشه آن اندیشمندان و فیلسوفان جز نقشى بر صفحه کتاب باقى نماند.

بسم الله الرحمن الرحیم

«از ژرفای نماز » اثری است از آیت الله العظمی خامنه ای که در سال ۱۳۵۱ با محوریت توضیح چگونگی و تفسیر نماز تالیف شده است. میان تیترها جهت سهولت فهم به متن های انتخاب شده از مولف در کتاب افزوده شد. این اثر بیش از همه به خوبی نمایشگر این است که چگونه در دین عبادی و فردی ترین اعمال به مسائل سیاسی و اجتماعی گره خورده و روح توحید ضرورت مقابله با طاغوت را ایجاب می نماید.

ضرورت شناخت خدا و تکلیف و عمل به تکلیف جهت رسیدن به هدف نهایی انسان

«آفریده«  بودن انسان و اعتقاد به اینکه دست قدرتمند و با حکمتی‌ او را پدید آورده، لزوماً بدین معنی‌ است که از آفرینش  او و برای‌ بودن او هدف و مقصدی‌ وجود داشته است.   این هدف را می‌ توان  « پیمودن راهی‌ برای‌ رسیدن به سرمنزلی‌» دانست .  پیمودن راهی‌ بر طبق نقشه ای‌ دقیق و با وسیله هایی‌ معین، و در نهایت، رسیدن به آن سرمنزل مقصود. در این صورت ، ناگزیر باید راهی‌ را که بدان مقصد می‌ رسد شناخت و مسیر را تشخیص داد و همواره هدف را در نظر داشت تا بدان نتیجۀ موعود رسید. کسی‌ که قدم در راه می‌ گذارد، باید مستقیم حرکت کند و همواره متوجه هدف باشد و راه های‌ انحرافی‌ و حرکتهای‌  بیهوده، او را به خود مشغول نسازد و برای‌ تداوم حرکت و حفظ جهت گیری‌ صحیح از دستورات راهبر و راهنمایی‌ که برای‌ او  تعیین کرده اند ( پیامبر) سرپیچی‌ نکند.  آن هدف، تعالی‌ و تکامل بی‌ پایان انسان و بازگشت به خدا و بروز خصلتهای‌ نیک و انرژیها و استعدادهای‌ نهانی‌ انسان و  به کار افتادن این همه در راه نیکی‌ و نیکسازی‌ خود و جهان و انسانهاست. پس باید الله را بشناسد و راهی‌ را که او برای‌ تعالی‌ آدمی‌ به وی‌ ارائه داده است، در پیش گیرد و بی‌ تامل و سستی‌ حرکت  کند. انجام دادن کارهایی‌ که انسان را به هدفش نزدیک می‌ کند و ترک کارهای‌ بیهوده یا مضر است، به زندگی‌ آدمی‌ معنی‌ می‌ دهد و او را در راهی‌ که پیمودن آن، فلسفه زندگی‌ اوست، پیش می‌ برد و در غیر این صورت، زندگی‌ بی‌حاصل و بی‌ مضمون است.

یاد خدا مهم ترین توشه ی راه

پس خود را نیز باید شناخت و ذخیره ها و نیازهای‌ خود را مشخص  کردکه مسئولیت و تکلیف بزرگ انسان این است. تکلیفی‌ است که فقط با انجام دادن آن، انسان قادر به حرکت آگاهانه و موفق  خواهد بود و بدون آن، یا بی‌ حرکت است یا ناآگاه، و قهرا، ناموفق.  دین ضمن آنکه هدف و جهت و راه و وسیله را مشخص و تبیین می‌ کند، توش و توان لازم برای‌ پیمودن راه را نیز به  انسان می‌ بخشد و مهمترین توشه ای‌ که راهیان این راه در کوله بار خود دارند، همانا یاد خدا است.

یادخدا عامل عدم انحراف  و نشاط و امید

 روحیۀ طلب و امید و اطمینان که بالهای‌ نیرومند این پروازند، فرآورده و زاییده یاد خدا می‌ باشند.  یاد خدا از طرفی‌ هدف را که همانا پیوستن به او – یعنی‌ به بی‌ نهایت خوبی‌ و کمال – است همواره در مد نظر قرار  می‌ دهد و مانع از گم کردن جهت گیری‌ می‌ شود و رهرو را درباره راه و وسیله، حساس و هوشیار می‌دارد و از طرفی‌ بدو قو ت قلب و نشاط و اطمینان می‌بخشد و او را از سرخوردگی‌ و فریفتگی پدیده های‌ مشغول کننده شدن یا بیمناکی از ناهنجاریها و ناهمواریها محافظت می‌ کند.  جامعۀ اسلامی‌ و هر گروه یا فرد مسلمان در صورتی‌ می‌ تواند در راهی‌ که اسلام ارائه داده و همۀ پیامبران بدان دعوت  کرده اند به استواری‌ و بی‌ توقف و برگشت، قدم بردارد که خدا را فراموش نکند. و از این روست که دین می‌کوشد از راهها و به وسیله های‌ گوناگون، یاد خدا را در دل دینداران همواره زنده نگاه دارد.

نماز چکیده و نمودار مکتب و توجه مداوم به خدا

نماز چکیده و خلاصۀ اصول این مکتب را در خود دارد و با گفتنی‌ ها و حرکتهای‌ حساب شده و منظمی‌ که در آن هست ، نمودار اسلام است. …لازمه رهایی‌ از چنین تردیدهایی‌، همانا حفظ جهت صحیح و جهت گیری‌ مداوم به سوی‌ هدف و مقصود نهایی‌، یعنی‌ به سوی‌ خداست و داشتن نقشۀ ترسیم شده ای‌ از راه و مسیر. نماز، چیزی‌ جز یک توجه مداوم به خدا و نیز طرح و نقشه ای‌اجمالی‌ از راه اصلی‌ نیست. زیرا تأمین کننده ارتباط دائمی‌ و تماس همیشگی‌ مومن است با خدا و با مجملی‌ از تفکر اسلامی‌ که در ضمن گفتنی‌ های‌ نماز، مندرج شده است.

اقامه ی نماز به معنی دینی کردن خود و جامعه

 گزارنده نماز درست به این دلیل که با تمام قوا پوینده راه خداست , همه انگیزه های‌ شر و فساد و انحطاط را در خود و در  پیرامون خود بی‌ اثر می‌ سازد . … به نظر می‌ رسد که اقامه نماز , چیزی‌ فراتر از ( گزاردن نماز) است . یعنی‌ فقط همین نیست که کسی‌ خود به عمل نماز  قیام کند . بل این نیز هست که در جهت و سمت نماز , جهت و سمتی‌ که نماز بدان فرا می‌ خواند , به راه افتد و دیگران را نیز به راه اندازد . گویا بر پا داشتن نماز آن است که انسان , با کوششی‌ بایسته , جو و فضای‌ زندگی‌ خود و دیگران را جوی‌ نمازگزارانه یعنی‌ خداجویانه و خداپرستانه بسازد و همه را در خط و جهت نماز به راه افکند. پس مومن یا جامعه مومن, با اقامه نماز ریشه تباهی‌ و گناه و فساد را در خود و در محیط خود می‌ سوزاند و روحیه گناه و  انگیزه های‌ درونی‌ و برونی‌, یعنی‌ عوامل نفسانی‌ و اجتماعی‌ آن را خنثی‌ و بی‌ رنگ می‌ سازد . محققا نماز فرد و جامعه را از کارهای‌ زشت و ناپسند , باز می‌ دارد.

خدا بزرگتر از مقایسه با همه ی خداگونه های تاریخ

الله اکبر خدا بزرگتر است . بزرگتر از آنکه به وصف درآید , بزرگتر از آنکه با ( خدای گونه) های‌ تاریخ مقایسه شود , بزرگتر از همه قدرتها و همه نمودهایی‌ که ممکن است آدمی‌ از آن بیم برد یا بدان طمع ورزد و بزرگتر از آنکه کسی‌ بتواند سنت ها و قانونهای‌ تکوینی‌ او را نقض کند .

توحید عامل پیوستگی با همه ی موجودات و مسئولیت نسبت به آن ها

احساس مى‏کند که تنها نیست، مى‏فهمد که با تمام ذرات عالم و با تمام موجودات ریز و درشت‏خویشاوند است، با همه انسانها پیوسته و مرتبط است. همگان برادران و همسفران اویند و این کاروان عظیم یکسره راهى یک هدف و در حرکت‏به سوى یک جهت است. این رابطه و پیوستگى او را نسبت‏به همه موجودات مکلف و متعهد مى‏سازد.نسبت‏به انسانها تعهد هدایت و کمک، و نسبت‏به دیگر موجودات تعهد شناختن و در راه درست و مناسب با هدف آفرینششان به کار افکندن.

نفی عبودیت و فرمانبری غیر خدا

ایاک نعبد-فقط تو را عبودیت مى‏کنیم. یعنى همه وجود ما و تمامى مقدورات جسمى و روانى و فکرى ما در اختیار خدا و در جهت فرمان او و براى اوست.  نمازگزار با این جمله، بند عبودیت غیر خدا را از دست و پا و گردن خود مى‏گسلد، و داعیه‏هاى خداوندگارى را رد مى‏کند، مدعیان ربوبیت را-که در طول تاریخ همواره عامل طبقه‏بندى جامعه‏ها بوده و اکثریت‏بشر را در زنجیر عبودیت و استضعاف، اسیر و مقید مى‏داشته‏اند-نفى مى‏کند.خود را و همه مؤمنان به خدا را از مرز اطاعت و فرمانبرى هر کس جز خدا و هر نظامى جز نظام الهى فراتر مى‏برد.خلاصه با پذیرش بندگى خدا، بندگى بندگان را به دور مى‏ریزد و از این طریق خود را در سلک موحدان واقعى قرار مى‏دهد.

اعتراف و قبول اینکه عبودیت منحصرا باید در برابر خدا و براى خدا باشد یکى از مهمترین اصول فکرى و عملى اسلام و همه آیین‏هاى الهى است که از آن تعبیر مى‏شود به‏«الوهیت انحصارى خدا».یعنى اینکه فقط خداست که مى‏باید اله (معبود) باشد و هیچکس جز خدا عبادت و عبودیت نشود.همیشه کسانى بوده‏اند که این حقیقت را درست نفهمیده‏اند و از آن برداشتهاى غلط و محدودى کرده‏اند و از این رو ناآگاهانه به عبودیت غیر خدا دچار شده‏اند.آنان گمان برده‏اند که‏«عبادت خدا»تنها به معناى تقدیس و نیایش اوست و چون فقط درگاه خدا را نماز و-نیایش مى‏برده‏اند مطمئن مى‏شده‏اند که جز خدا را«عبادت‏»نمى‏کنند.

آگاهى از معناى گسترده عبادت در اصطلاح قرآن و حدیث‏بى‏پایگى این پندار را روشن مى‏کند.عبادت در اصطلاح قرآن و حدیث تعبیرى است از:اطاعت و تسلیم و انقیاد مطلق در برابر فرمان و قانون و نظامى که از سوى هر مقام و قدرتى به انسان ارائه و بر او تحمیل شود، خواه این انقیاد و اطاعت‏با حس تقدیس و نیایش همراه باشد و خواه نباشد.

بنابراین، همه کسانى که نظامها و قانونها و فرمانهاى هر قدرت غیر الهى را از سر طوع و تسلیم پذیرا مى‏شوند عابدان و بندگان آن نظامها و پدیدآورندگان آن مى‏باشند.اگر با این حال جایى براى مقررات الهى نیز باز گذارده و در بخشى و منطقه‏اى از زندگى فردى و اجتماعى به قانون و فرمان خدا عمل کنند«مشرک‏» (کسى که با خدا کس دیگر را نیز عبادت مى‏کند) خواهند بود و اگر همین بخش و منطقه را نیز به خدا ندهند«کافر» (کسى که حقیقت نمایان و درخشان وجود خدا را ندیده مى‏گیرد و اعتقادا یا عملا آن را انکار مى‏کند) مى‏باشند.

با اطلاع از این شناخت اسلامى به آسانى مى‏توان دریافت‏که ادیان الهى که نخستین شعار دعوت خود را کلمه‏«لا اله الا الله‏» (هیچ معبودى جز خدا نیست) قرار مى‏داده‏اند، چه مى‏گفته و چه مى‏خواسته و با چه و که طرف مى‏شده‏اند.

نفی کمک گیری از طواغیت

و ایاک نستعین-و فقط از تو مدد مى‏خواهیم. از رقیبان تو و از مدعیان الوهیت، توقع هیچ‏گونه یارى و کمک نداریم.آنان به همان علت که زیر بار الوهیت‏خدا نرفته‏اند، به بندگان و پویندگان راه خدا نیز کمکى نخواهند کرد.راه خدا راه پیامبران خداست، پویشى است در جهت‏حق و عدل و برادرى و همبستگى و همزیستى میان همه افراد بشر و ارزش دادن به انسان و نفى تبعیضها و ستمها و نابرابریها.رقیبان خدا و مدعیان خداوندگارى که شالوده حیات ننگین و برخوردارى‏هاى غاصبانه خود را بر نابود کردن همه این ارزشهاى اصیل نهاده‏اند، چگونه ممکن است‏بندگان خدا را یارى و مدد دهند؟آنان با بندگان خدا جنگى آشتى‏ناپذیر و قهرى بى‏امان دارند.پس فقط از خدا مدد مى‏جوییم، از نیروى هوشمندى و اراده‏اى که در ما نهاده، از ابزارها و اسبابى که براى زنده بودن و زندگى کردن به ما داده، ازسنتها و قانونهاى طبیعى و تاریخى‏اش که چون شناخته شوند راهگشاى اندیشه و عمل مى‏توانند شد، و از همه فرآورده‏هاى قدرتش که سپاهیان مقتدر او هستند و در خدمت‏بشرند.

مستکبرین مورد خشم خدا و گمراهان نابخرد

چه کسانى مورد خشم خدایند؟آنان که در جهت مقابل راه خدا، به راهى دیگر گام نهاده‏اند و انبوه خلق بى‏خبر و بى‏اراده و سست عنصر یا باخبر و با اراده ولى ست‏بسته و اسیر را نیز با خود بدان سو کشانیده‏اند.کسانى که در طول تاریخ سررشته کار و بار انسانها را به قهر و جبروت یا به رنگ و فریب در دست گرفته‏اند واز آنان موجوداتى بى‏اختیار و آلت فعل و دنباله‏رو (مستضعف) ساخته‏اند.کسانى که از راه تحمیق انسانها و تحمیل بر آنها، مجال عشرتهاى پلید و رذیلانه خود را فراهم آورده‏اند.به بیان دیگر آن کسانى مورد خشم خدایند که راه باطل را، نه از سر جهالت و بى‏خبرى، بل از روى عناد و خودپرستى و خودکامگى پیموده‏اند.

در واقعیت تاریخ، این گروه را طبقات عالیه و قدرتمندان دنیوى-که همواره هدفهاى دینى بر فلسفه وجود آنان خط بطلان مى‏کشیده و اولین قدم متعرضانه را به سوى ایشان برمى‏داشته است-تشکیل مى‏داده‏اند.بجز این دو گروه-گروه هدایت‏یافتگان و گروه غضب‏شدگان-دسته سومى نیز هست که راه آن نیز در نهایت‏به همان نقطه‏اى مى‏رسد که راه مغضوبان ختم مى‏شود.  جمله بعد به این دسته از مردم اشاره مى‏کند:و لا الضالین-و نه راه گمشدگان و گمراهان.آنان که از سر بى‏خبرى و ناآگاهى، و به تبعیت از پیشوایان گمراه‏ساز، در راهى غیر از راه خدا و حقیقت روانه شده‏اند و حال آنکه گمان مى‏کردند در راه درست و راست گام مى‏زنند، اما به درستى که در بیراهه‏اى خطرناک و به سوى عاقبتى تلخ قدم‏برمى‏داشته‏اند.

این گروه را نیز در تاریخ به وضوح مى‏توان دید:همه کسانى که در نظامهاى جاهلى، چشم بسته و سر بزیر، دنباله‏رو خواست و اراده آن پیشوایان بوده‏اند و به سود آنان منادیان حق و عدل و پیام‏آوران آیین خدا را تخطئه کرده‏اند و حتى گاه رو در روى آنان ایستاده‏اند، و حتى یک لحظه نیز به خود اجازه نداده‏اند که در این موضع نابخردانه تجدید نظرى کنند.

این موضع را از این نظر نابخردانه مى‏نامیم که یکسر به سود طبقات بالا و به زیان خود این گمرهان است.و به عکس، دعوت پیامبران که ریشه‏کن ساز حیثیت و هستى گروه مغضوبان مى‏باشد طبعا به سود طبقات محروم و مستضعف و از جمله همین تحمیق شدگان گمراه است.

ضرورت عوبدیت خدا و نفی عبودیت طاغوت

 انسان باید از بند عبودیت غیر خدا برهد و در سایه تدبیر خدا، با ویژگیهاى انسانى و در راه انسانیت، آزادانه و با اختیار زیست کند:ایاک نعبد،باید برنامه سعادت آفرین راه راست زندگى را از خدا بخواهد و بستاند:اهدنا الصراط المستقیم، باید جبهه دشمنان و دوستان و موضع هر کدام و انگیزه‏هایشان را بشناسد و در برابر هر جبهه موضع فراخور ایمان خویش انتخاب کند:صراط الذین…..و همین نسبت‏«بندگى و ربوبیت‏»میان انسان و خداست که بندگان واقعى خدا را از بندگى هر چیز و هر کس بجز خدا باز مى‏دارد، زیرا بنده دو ارباب نمى‏ توان بود.

کسب معرفت نه با بحث و تعمق ذهنی که با ایجاد صفا و روحانیت در باطن روح و عمل کردن به لوازم توحید

گویا سوره قل هو الله…به نمازگزار مى‏گوید:خدا قدرتى است‏یکتا و والا و برترین، ذاتا مستغنى و بى‏نیاز، نزاییده و زاده نشده، بى‏همانند و بى‏همال و، همین و بس. دانایى و بینایى و حکمت و دیگر صفات خداوند تا آنجا که دانستن و شناختن آن براى مسلمان لازم است و در شکل بندى زندگى و عروج روح او مؤثر تواند بود در آیات دیگرى از قرآن باز گفته شده است.بیش از این در ذات خدا و چگونگى صفات او غور مکن، معرفت‏بیشتر را در عمل به دست‏خواهى آورد.در پى آن مباش که با بحث و تعمق ذهنى به معرفت‏بیشتر دست‏یابى.در پى آن باش که معرفت را از راه ایجاد صفا و روحانیت در باطن روح و از راه عمل کردن به لوازم توحید کسب کنى….و چنین بودند پیامبران و صدیقان، بندگان راستین خدا و موحدان صادق و عارف.

تکرار اذکار برای ایجاد مسئولیت و حرکت

تکرار این جملات فقط بدان خاطر نیست که بر معرفت ذهنى انسان و آگاهى و اطلاع او افزوده شود بلکه دانستن صفات و خصوصیات خدا و تکرار ذکر خدا، بزرگترین فایده‏اش باید این باشد که در انسان حرکتى و مسئولیتى پدید آورد و وظیفه و تکلیفى فراخور آن حقیقتى که بدان معرفت‏یافته بر دوش او بگذارد.

عقاید مسئولیت اور و منشأ عمل و حرکت

به طور کلى عقاید اسلامى باید در خارج از ذهن و در صحنه زندگى منشا عمل و حرکت‏باشند، زیرا این عقاید صرفا از جنبه ذهنى و مجردشان نیست که داراى اعتبارند بلکه بیشتر به این دلیل که ناظر به زندگى انسانها و نقشبند زندگى و عمل فرد و جامعه‏اند، در اسلام معتبر شناخته مى‏شوند.درست است که هر عقیده اسلامى در معنا شناخت‏یک واقعیت است ولى تنها آن عقایدى در اسلام حتمى و لازم الاعتقاد شمرده شده‏اند که در صورت قبول و گرویدن بدان تعهدى براى انسان به وجود آید و وظیفه و تکلیفى جدید بر دوش او نهاده شود.

عقیده به وجود خدا از این گونه است.اعتقاد به بودن و نبودن خدا، هر کدام، شکلى مخصوص براى زندگى و عمل به وجود مى‏آورد.فردى یا جامعه‏اى که به راستى معتقد به وجود خداست‏به نوعى و شکلى زندگى مى‏کند و فرد و جامعه‏اى که این حقیقت را منکر است‏به نوع و شکل دیگرى.اگر انسان معتقد شد که او و جهان را قدرتى با اراده و از روى شعور و حکمت آفریده است، ناگزیر معتقد مى‏شود که این آفرینش براى مقصودى و داراى‏«جهت‏»و«غایتى‏»است و مى‏پذیرد که او در رسیدن به این مقصد و غایت داراى نقشى و متحمل مسئولیتى است.و همین احساس تعهد و مسئولیت است که او را به کار و تلاش و پویش و تحمل بارهاى سنگین وادار مى‏کند و، او از همه، احساس رضایت و خرسندى مى‏کند.

همچنین است عقیده به معاد، نبوت، امامت و…که هرکدام مسئولیتها و تکالیفى را بر دوش معتقد مى‏نهد و مجموعا راه و برنامه و خط مشى کلى زندگى او را مشخص و ممتاز مى‏سازد.

اگر مشاهده مى‏شود که در واقعیت‏خارجى، آنان که خود را معتقد به این اصول فکرى مى‏دانند با آنان که از آنها بى‏اطلاع و بدانها بى‏اعتقادند، یکسان و یکرنگ زندگى مى‏کنند، این بر اثر نداشتن آگاهى درست‏یا ریشه‏دار نبودن ایمان و قبول آنان است. در مواقع حساس و در نقطه عطفهاى زندگى است که صف معتقدان واقعى از مقلدان ناآگاه و فرصت‏طلب جدا مى‏شود.

آثار ستایش پاکی
ستایش و بزرگداشت نیکى و پاکى، خود از نیرومندترین انگیزه‏هاى نیکى و پاکى است.

نفی ستایش و حقارت مقابل غیر خدا

بشر در سراسر تاریخ پر ملال زندگى‏ اش همواره به خاطر برخورداریهاى گوناگون، به خاطر گرفتن امتیازهاى کوچک و بزرگ، به خاطر چند روزى بیشتر زیستن و حتى در موارد بسیار، به خاطر نان بخور و نمیرش در برابر کسانى که در خلقت‏با او برابر بوده و هیچ مایه اصیلى را از او بیشتر و سرشارتر نداشته‏اند زبان به‏ستایش و سپاس مى‏گشوده و تن و جان خود را تسلیم صاحب نعمتان مى‏کرده است.چون نعمت را متعلق به نعمت‏خوارگان مى‏دانسته، در طلب نعمت‏بردگى صاحب نعمت را پذیرا مى‏شده است، بردگى تن یا بردگى روح و فکر را.

به یادآوردن اینکه‏«همه سپاسها و ستایشها از آن خداست‏»مى‏فهماند که نعمتها نیز همه از آن خداست.پس هیچ کس به حقیقت مالک چیزى نیست تا از آن راه بتواند، و حق داشته باشد، کسى را اسیر و مطیع و بنده خویش سازد.به روحهاى ضعیف و دلهاى مسحور و چشمهاى فریفته نعمت نیز مى‏آموزد که رحمت و بخشش ناچیز صاحبدولتان و اربابان عالم را به چیزى نگیرند، از آنان ندانند، در برابر آن تن به بردگى ندهند، محرومیت از آن را تحمل نکنند و دارنده و محتکر آن را غاصب و متجاوز بدانند.

بندگی خدا به معنای تلاش با همه ی قدرت در حهت ایجاد نظام زندگی طبف غرمان حکیمانه خدا و حرکت در جهت آن

و لا اله الا الله این، شعار اسلام است که یکسره نمودارى است از جهان بینى و ایدئولوژى این مکتب. در این شعار یک‏«نفى‏»وجود دارد و یک‏«اثبات‏».

نخست، همه قدرتهاى طاغوتى و غیر خدایى را نفى مى‏کند.خود را از یوغ بردگى هر نیروى اهریمنى نجات مى‏دهد.هر دست و بازویى را که به شکلى او را به راهى مى‏کشاند قطع مى‏کند.هر قدرتمندى جز خدا و هر نظامى جز نظام الهى و هر انگیزه‏اى جزانگیزه‏هاى خداپسند را به دور مى‏ریزد و با این نفى پرشکوه خود را از همه زبونیها و ذلتها و اسارتها و بندها و بندگیها مى‏رهاند.و آن گاه فرمان و اراده خدا را-که فقط در قالب یک‏«نظام الهى‏»یعنى یک جامعه اسلامى به معناى واقعى قابل لمس و قابل پیاده شدن است-بر وجود خویش فرمانروا مى‏سازد و بندگى خدا را که با هیچ بندگى دیگرى سازگار نیست مى‏پذیرد.

بندگى خدا یعنى سامان زندگى را طبق فرمان حکیمانه خدا تدارک دیدن و در نظام الهى که خطوط اصلى آن طبق دستور خدا ترسیم شده باشد، زیستن.یا با همه قدرت و تلاش ممکن در جهت ایجاد چنین نظامى و چنان سامانى حرکت کردن.

نظامهاى دیگر، نظامهایى که بر شالوده یک تفکر بشرى بنا شده است، به این دلیل که از جهالت و بى‏اطلاعى و کج‏اندیشى و احیانا غرض‏ورزى خالى نیست، نمى‏تواند بشر را کامیاب سازد و او را به کمال مطلوب انسانى‏اش برساند.

فقط جامعه و نظام الهى است که چون از حکمت و رحمت‏خدا سرچشمه گرفته و با آگاهى از نیازهاى انسان و از آنچه مى‏تواند برآورنده این نیازها باشد طرح‏ریزى شده مى‏تواند محیط مساعد و مناسبى باشد براى رشد این نهالى که نامش‏«انسان‏»است.

دشمن نظامهاى دیگر نیستیم، دلسوز آنهاییم.این سخن انبیا است و انبیاى خدا، پدران دلسوز بشرند.به سازندگان و طراحان خانه‏هایى که بشر مى‏باید در آن زیست کند، یعنى به‏پدیدآورندگان و بانیان نظامهاى اجتماعى، مى‏آموزند و پند مى‏دهند که:بشر جز در نظام الهى و توحیدى کامروا نبوده و نخواهد بود.تاریخ ثابت کرده است و دیده‏ایم و مى‏بینیم که در نظامهاى غیر خدایى انسانیت چه مى‏کشد و انسانها چگونه مسخ شده و به چه روزى دچار گشته‏اند.

آرامش یافتن با سازگاری با قوانین خدا

و الله اکبر پس از آن نفى‏ها، یک انسان عادى که هنوز با واقعیتهاى جاهلى دست‏به گریبان است، احساس غربت و وحشت مى‏کند و خود را تنها مى‏یابد.او از طرفى در مد نگاه خود همه بنیانهایى را که تا این لحظه استوار به نظر مى‏رسید در حال فرو ریختن مشاهده مى‏کند ولى از طرفى جاهلیت، به سطبرى یک کوه، خود را به او نشان مى‏دهد و به رخ او مى‏کشد.همان چیزهایى که او آنها را نفى کرده است، بودن خود را به چشم او و در معرض تماشاى او در مى‏آورند و او را به هراس مى‏افکنند.درست در همین لحظه است که او مى‏گوید:الله اکبر-خدا بزرگتر است:از همه چیز، از همه کس، از همه قدرتها و قدرتمندیهایشان و، از آنکه بتوان او را به وصف آورد.طراح سنتها و قانونهاى تکوینى جهان، چه در طبیعت و چه در تاریخ، اوست.پس پیروزى نهایى که در گرو سازگارى با این قوانین و سنتهاست، تنها در پایبندى به فرمان او میسر است و بندگان و فرمانبران او تنها جبهه پیروزمند در کشمکش تاریخى بشریت‏اند.

کسى که در برابر قدرتگونه‏هاى بشرى خود را کوچک و ضعیف و بى‏اراده مى‏یابد، اگر بفهمد و بداند که برترین قدرتها خداست دلش اطمینان و آرامش مى‏یابد و در باطنش نیرویى بی سابقه شعله مى‏کشد، و همین است که او را برترین و نیرومندترین مى‏سازد.

خضوع در مقابل خدا و عدم خضوع در برابر هیج کس و هیچ چیز دیگر

رکوع نمایشگر و نمودار خضوع انسان است در برابر قدرتى که آن را فراتر از خود مى‏داند، و مسلمان چون خدا را برترین قدرتها مى‏داند در برابر او رکوع مى‏کند.و چون هیچ موجودى جز خدا را برتر و فراتر از انسانیت‏خود نمى‏داند در برابر هیچکس و هیچ چیز دیگر سر خم نمى‏کند….. چون بنده خدا، بنده غیر خدا نیست آشکارا سرافرازى و آزادى او را از بردگى غیر خدا اعلام مى‏کند.

پذیرش همین‏«عبودیت مطلق در برابر خدا»است که قید و بند عبودیت هر کس و هر چیز دیگر را از آدمى برمى‏دارد و او را از اسارتها و زبونیهایى که بر او تحمیل شده است رها مى‏کند.

مهمترین اثرى که باید از این دو ذکر، ذکر رکوع و سجود، انتظار داشت آن است که به نمازگزار بیاموزد که در برابر کدام موجود باید تسلیم و خاضع و ستایشگر بود و این به معناى نفى این همه در برابر هرچه و هرکه جز اوست.
هر آنکس و هر آن چیزى که بشر را به زیر یوغ عبودیت‏خود کشیده و او را فرمانبر خود ساخته باشد«اله‏»اوست.هوسها و تمایلات حیوانى، شهوات و آزمندیهاى بشرى، نظامات وقراردادهاى اجتماعى، پدیدآورندگان و سردمداران آنها هر یک به نوعى انسان را به خدمت مى‏گیرند و هر یک به شکلى بر او الوهیت مى‏کنند.

شهادت به معنای پذیرش مسئولیت در برابر خدا

لا اله الا الله نفى همه این فرمانرواییهاست.و تشهد، گواهى دادن نمازگزار ست‏بر این نفى.یعنى نمازگزار مى‏پذیرد و به گردن مى‏گیرد که تنها خداى یگانه است که بر او حق فرمانروایى و الوهیت دارد و آن همه حق هیچ تحکمى را بر او ندارند.

همین که کسى این را پذیرفت، خود او نیز حق نخواهد داشت که هیچ موجود دیگرى (انسانى یا حیوانى یا فرشته‏اى و جمادى یا هواها و شهوات نفس خود) را به الوهیت‏بپذیرد و تن به طاعت و عبودیت او دهد.این سخن بدان معنى نیست که موحد تن به هیچ تعهد اجتماعى نمى‏دهد و هیچ قانون یا حاکمى را نمى‏پذیرد.چه، بسى روشن است که زندگى اجتماعى بنابر ماهیت‏خود ناگزیر از تعهدها و فرمانبریهاست.بل بدین معنى است که هیچ تحکمى و هیچ نظامى را که از فرمان خدا نشات نگرفته باشد نمى‏پذیرد و تحمل نمى‏کند.در زندگى فردى و اجتماعى خود گوش‏به فرمان خداست و اى بسا که بنا به فرمان خدا و به مقتضاى شکلى که خدا براى اداره زندگى انسانها تعیین کرده، لازم باشد که از کسانى اطاعت کند و به تعهداتى پایبند باشد.پس فرمانبرى و تعهد، بنابر خصلت ذاتى زندگى جمعى، از زندگى انسان موحد نیز تفکیک ناپذیر است، منتها این فرمانبرى، فرمانبرى از هوسهاى نفس سرکش خود یا از خود کامگیها و خودخواهیهاى آدمیانى چون خود او نیست، فرمانبرى از اراده و فرمان خداى بصیر و حکیم است.زیرا اوست که مقررات لازم الاجرا و زمامداران واجب الاطاعه را معین مى‏کند و آنان نیز فقط در چهار چوب فرمان او بر بندگان او فرمان مى‏رانند. )

تفاوت انبیا و  فلاسفه در پیاده کردن مدینه ی فاضله به جای گفتگو از آن

تاریخ اندیشمندان بسیارى را به یاد دارد که براى تامین زندگى والا و سعادتمندانه انسان طرحها و نقشه‏ها پدید آورده، مدینه‏ هاى فاضله ترسیم کرده، و کتابها و نوشته‏ها از خود به جا نهاده‏اند.ولى پیامبران بى‏آنکه به بحث و جدالهاى فیلسوف مابانه بپردازند، طرح خود را در عمل نشان دادند، از خود و از نخستین گرویدگان به خود، انسانهاى طراز نوین ساختند و بر دوش آنان پایه‏هاى نظام مطلوب خود را استوار کردند.و چنین بود که مکتب پیامبران زنده ماند و از طرح نقشه آن اندیشمندان و فیلسوفان جز نقشى بر صفحه کتاب باقى نماند.

دلگرمی گرفتن از اطلاع از بندگان شایسته و گام برداشتن همراه آنان

السلام علینا و على عباد الله الصالحین-درود بر ما و بر بندگان شایسته خدا. و بدین گونه، یاد بندگان شایسته خدا را در ذهن خود بیدار مى‏سازد و وجود و حضور آنان را مایه دلگرمى خود مى‏دارد…..سلام بر بندگان شایسته خدا، در چنین شرایطى، به مدد دل افسرده و نومید مى‏شتابد. گویى سروشى است که در دل تاریکیها، خبر از حضور روشنى و سپیدى مى‏دهد.نمازگزار را به وجود یاران و همسنگرانى نوید مى‏بخشد.به او مى‏گوید:تنها نیستى.در دل این کویر خشک، جوانه‏اى ثمربخش و دیرپاى مى‏توان یافت.همچنان که در همیشه تاریخ، اجتماعات منحرف و تباه، زادگاه اراده‏هاى نیرومند و انسانهاى برجسته‏اى بوده است که در نهایت‏بانیان جهان نو و شالوده ریزان زندگى نوینى گشته‏اند.اکنون نیز طبق سنت‏خدا در تاریخ، همان نیروهاى نور و نیکى‏آفرین در بطن این جهان تاریک و پلید به تلاش و کوشش‏اند.آرى صالحان، آنان که به گونه‏اى شایسته و سزاوار خدا را عبودیت مى‏کنند و فرمان مى‏برند، در صف رویاروى طاغوتیان ایستاده‏اند.

که هستند این بندگان شایسته و کجایند؟و آیا نباید از آنان درس آموخت و با آنان گام برداشت؟چرا.هنگامى که نمازگزار خود را در کنار این شایستگان قرار مى‏دهد و بر خود و بر آنان در یک جمله درود مى‏فرستد (سلام بر ما و بر بندگان شایسته‏ خدا) ، پرتویى از غرور و سربلندى و اطمینان بر دل او فرو مى‏تابد.مى‏کوشد به راستى در ردیف و در کنار آنان قرار گیرد و از اینکه نتواند پا به پاى آنان گام بردارد احساس شرم مى‏کند و این به او تعهد و تکلیفى تازه مى‏بخشد.

بندگان شایسته چگونه‏اند و شایستگى به چیست؟شایستگى تنها به نماز خواندن نیست، شایسته آن است که از عهده تکالیف سنگین الهى برآید و چنان عمل کند که نام بنده خدا بر او ناساز و نامتناسب نباشد، درست مثل دانش‏آموز شایسته در یک کلاس درس.

متن  از ژرفای نماز (بخش های قبل از سوره ی حمد و توضیحات کلی در این فایل نیامده)

این نوشته در خلاصه ها ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *