یک سال کرد خنده‌ی «بی نفع و پرضرر»

imagesیک سال کرد خنده‌ی «بی نفع و پرضرر»
اصرار داشت باز به این عشق بی‌ثمر

اندر پی گرفتن یک عکس یادگار
با گرگ، گله‌دار شده بود سربه‌سر

تا عکس یادگار به این چهره‌ی مهم
حاصل شود، مدام شد او داخل سفر

تا جلب اعتماد کند از جناب گرگ
ابراز لطف داشت ز شب تا خود سحر

از او سر نیاز، و از گرگ قصه ناز
صلحی میان گرگ و گلّه شود مگر

تا این که باشد این همه بازیّ برد برد
گفتا به گرگ: «هر چه که خواهی بیا ببر»!

بسم الله الرحمن الرحیم

یک سال کرد خنده‌ی «بی نفع و پرضرر»
اصرار داشت باز به این عشق بی‌ثمر

اندر پی گرفتن یک عکس یادگار
با گرگ، گله‌دار شده بود سربه‌سر

تا عکس یادگار به این چهره‌ی مهم
حاصل شود، مدام شد او داخل سفر

تا جلب اعتماد کند از جناب گرگ
ابراز لطف داشت ز شب تا خود سحر

از او سر نیاز، و از گرگ قصه ناز
صلحی میان گرگ و گلّه شود مگر

تا این که باشد این همه بازیّ برد برد
گفتا به گرگ: «هر چه که خواهی بیا ببر»!

نیمی ز گله رفت و بگفتا که: «برد برد!
خنده کمی بکن و مرا آبرو بخر!

دلواپس سلامت این گله هست چند
افراط‌کار بره‌ی لرزان خیره‌سر

تا هرقدم به‌سمت شما می‌نهیم پیش
پر می‌کنند گله ز امّا، پر از اگر

البته هرچه گفته شود کار خود کنیم
هر کس مخالف است خورد سُم ز گاو نر

با این که باد کل جهنم نصیب‌شان
فحشی نداده ایم به آن‌ها مثال خر!

چوپان و گرگ، چون سر صلح و صفا کنند
شکّر خورد، هر آن که که داخل نموده سر

یا لب ببندد از سر پرسش ز گله‌دار
کوتاه یا که میکند او را زبان، تبر

گاهی است مصلحت که شود چشم گله کور
وقتی که لازم است شود گوش  گله کر»

القصه هر که گفت که «چوپان! مبند امید!
گرگ است گرگ» هیچ نشد حرف، کارگر

سازنده بود نرمش چوپان و گرگ، شکر!
این بین خون گله فقط حیف شد هدر

لبخند داشت باز به لب، گله‌دار ما
«دیدی چگونه کم شده از کل گله، شر

ما ایستاده‌ایم سر حفظ گله لیک
این گله واقع است کمی بعد حرف جر

حتی عقب‌نشینی از خون گله هست
لازم، که هست زوزه‌ی این گرگ، شعله ور»

القصه بعد این همه بازیّ برد برد
گله نمانده بود، بگوییم: گله؟ پر

این قصه را بگفت به فرزند خویشتن
آن پیرمرد خسته و دلسوز پیشه ور

عبرت بگیر بچه که باید نوشت، این
قصه در سرای به خطی ز جنس زر

هرگز مگرد در پی این گله چون که نیست
دیگر به روی کل زمین، گلّه مستقر

چوپان قصه نیست و آن گله نیز هم
وضع یکی بد است و آن سو یکی بتر

بعداً مگرد در پی چوپان قصه نیز
چون نیست بچه هست ولی جای بچه، تر!

این قصه‌ها سر کمک و یاری شماست
ما را چه به سیاست و تلخند و نیشتر

همین تلخند در تریبون مستضعفین

این نوشته در هنر و ادبیات ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به یک سال کرد خنده‌ی «بی نفع و پرضرر»

  1. محمد می‌گوید:

    سلام
    دو تا سوال
    ۱- به نظر جناب رحیم پور تفکیکی هستند؟ درسته؟
    ۲- من موندم تو بحث مطالعه چیکار کنم. از یه طرف بعضی مطالب خوب تو وبلاگها پیدا میشه نظیر دانشطلب و سوزنچی و شما و رضا نساجی و روح الله رشیدی و محسن مهدیان و ….
    از یک طرف مجلاتی مثل رمز عبور و سوره اندیشه و پنجره و هابیل و …
    از یک طرف جزوات سایت تریبون و عدالتخواهی و قرارگاه باقری و ….
    از یک طرف کتابهای اساتید.
    واقعا باید چیکار کرد؟
    اگه وبلاگ خونی ( البته منظورم این چندتا وبلاگ قوی هست) و مجله خونی آدم رو سطحی بار میاره، میگیم وبلاگ ها رو ولش، این مجله ها رو پس کی بخونه؟ یعنی سوره اندیشه ای ها متوجه سطحی کردن بقیه نیستن؟
    فقط باید کتاب خوند؟
    واقعا موندم برای با سواد شدن و قوی شدن و هم به روز شدن باید چه کرد؟

    • محمدصادق شهبازی می‌گوید:

      سلام
      ۱- رحیمپور پدر تفکیکی است، ولی حسن رحیمپور از مجموع سخنرانی‌هایش این طور برداشت می‌کنم که طرفدار حکمت متعالیه است، اما نگاهش به تفکیک خیلی منفی نیست.
      ۲- مبنای معرفتی و تحلیلی را با کتاب به دست بیاورید. هر از چندی رسانه ها و وبلاگ ها را ببینید که بحث های مختلف مطرح چه هست. نشریه و وبلاگ و اینترنت به شما چیزی فراتر از این نمی دهد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *