پادشهر-عرفانپور

padshahrبا دشمن خویشیم شب و روز به جنگ

او با دم تیغ آمده، ما با دل تنگ

ما رود مدامیم بگویید به تیغ

ما شیشه عطریم، بگویید به سنگ

بسم الله الرحمن الرحیم

پادشهر کتابی از میلاد عرفانپور است که انتشارات سپیده باوران،چاپ اول آن را در شهریور ۱۳۸۸ راهی بازار نشر کرده است.

  • گرسنگی و بیداری

ما زندگی آن طرف دیواریم

شب آمده از گرسنگی سرشاریم

تا دزد، شبانه هستی اش را نبرد

همسایه دلش خوش است ما بیداریم

  • هزینه دادن

شلاق زدند … خنده‌ام زیبا شد

راز گل سرخ در تنم افشا شد

تا از تو نگویم، دهان را بستند

ناگاه دهان زخم‌هایم واشد

  • مقاومت و پیروزی

با دشمن خویشیم شب و روز به جنگ

او با دم تیغ آمده، ما با دل تنگ

ما رود مدامیم بگویید به تیغ

ما شیشه عطریم، بگویید به سنگ

  • صعود و سقوط

این رود که از جوش و خروشش سخن است

یک عمر نفهمید که دریا کفن است

ماییم که مشتاق صعودیم ای کوه!

تنها هنر رود فرود آمدن است

  • اشرافیت

آری به خطا همیشه کوچک دیده

از آن بالا همیشه کوچک دیده

پیداست چرا برج نشین مغرور

آدم‌ها را همیشه کوچک دیده

  • شکاف طبقاتی

این‌جا دل سفره‌ها پر از نان و زر است

آن‌جا جگر گرسنه‌ها شعله‌ور است

ای وای بر این شهر که در غربت آن

همسایه ز همسایه خود بی‌خبر است

این نوشته در خلاصه ها ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *