فرهنگ؛ قلب پیشرفت / فعالان فرهنگی نگاه حاکمیتی داشته باشند

e0f3db11e9نگاه حاکمیتی که می گوییم منظور مان این است که احساس کند این جمهوری اسلامی مال من است و من قرار است به نیاز های امروز و نه فرداهای موهوم آن، پاسخ بدهم و این سیاست های کلی نظام و حرف هایی که آقا می زنند سر لوحه است. (ما یکی از مشکلات مان این است که وارد هر عرصه ای می شویم می بینیم هر کس بر اساس همان چیزی که به آن رسیده است ولو با حرف های کلی انقلاب و سیاست های کلی رهبری معارض است یا اینکه اصلا نگاه رهبری در این حوزه این نیست، در حال حرکت است.) یکی از مشکلات این است که مثلا همین حرفهایی که رهبری دارند برای حوزه فرهنگ مطرح می کنند، کاملاً دارند عینی و عملیاتی حرف می زنند، اما این ها هنوز محور برنامه ریزی قرار نگرفته است. یک کار جدی اینجاست.

بسم الله الرحمن الرحیم

این عمار: با اینکه مدتی است از طرح گفتمان پیشرفت و عدالت توسط رهبری گذشته است، اما به نظر میرسد هنوز بسیاری از فعالان فرهنگی نتوانسته اند ارتباط درستی با این گفتمان برقرارکنند. به همین دلیل در ادامه سلسله مطالب نسبت فعالان فرهنگی و دهه پیشرفت و عدالت، سراغ محمد صادق شهبازیکارشناس ارشد جامعه شناسی رفته ایم و از او در این باره پرسیده ایم.

نسبت فرهنگ و فعالان فرهنگی با پیشرفت و عدالت را چگونه تعریف می کنید؟

وقتی از مقوله پیشرفت – چه در مفهوم خود پیشرفت و چه در تجربه های بشری که در تمدن اسلامی سده های میانه یا حتی جهان غرب اتفاق افتاده است – صحبت می کنیم، می بینیم ریشه و اصل قضیه یک مسئله فرهنگی است. یعنی پیشرفت با کلید خوردن یک تغییر کلان فرهنگی و تغییر فرهنگ عمومی و سبک زندگی مردم و نخبگان شکل می گیرد. به صورت نمونه در غرب از رنسانس هنری کلید می خورد، در فضای ادبیات و در ادبیات دینی بازتولید شده و بعد وارد فلسفه و بعد فضای علمی، صنعتی و بعد فناوری و در نهایت ارتباطات می شود. اینکه حضرت آقا در اولین جلسه اندیشه های راهبردی می فرمایند، ما داریم جاده سازی می کنیم برای تولید علم – نه اینکه ما داریم فرآیند تولید علم را محقق می کنیم – داریم گفتمان سازی می کنیم، به همین جا بر می گردد. یعنی اینکه با تغیر جهان بینی، بسط ارزش ها و هنجارها و نمادها نوع خاصی از تغیر را در جامعه ایجاد می کنیم. پس مسئله اصلی و محوری همین فضاسازی و گفتمان سازی و تغییر فرهنگی است، که جهت گیری کلی فرآیند پیشرفت را مشخص می کند. مثلا دولت سازندگی که شکل گرفت خیلی از کارشناس ها عوض نشدند ولی چون جهت گیری و گفتمان کلی دولت و جامعه عوض شد، فرهنگ افزار و نرم افزار دولت متفاوت شد. همین طور در دولت اصلاحات یا دولت نهم. این یعنی پیشرفت فرهنگی تقدم رتبی دارد بر سایر عرصه ها، حتی هدف از پیشرفت در سایر عرصه های حیات، باز دوباره به این جا بازگشت می کند، نه این که لزوماً از نظر زمانی بین این ها تفاوت هست.

تعریف و نگاه رهبر انقلاب به پیشرفت؛ نگاه فرهنگی و شاخص های فرهنگی
حتی به تعریف و عرصه هایی که رهبر معظم انقلاب برای پیشرفت باز کرده اند اگر نگاه کنیم می فهمیم اکثر آن ها یا ذاتاً فرهنگی است، یا بنیان اصلی آن ها در عرصه ی فرهنگ خود را نشان می دهد، مثل عرصه های چهار گانه ی پیشرفت که پیشرفت در عرصه ی فکر، علم، زندگی (رفاه و امنیت و عزت ملی و عدالت، استقلال، آزادی، تعاون، حکومت) و در نهایت معنویت بود. ایشان به صورت جدی تر در جمع کارکنان سازمان صدا و سیما در ۲۸/ ۰۲/ ۱۳۸۳ به این مسأله تاکید کردند: «فرهنگ‏ مایه‏ى اصلى هویت ملتهاست. فرهنگ یک ملت است که مى‏تواند آن ملت را پیشرفته‏، عزیز، توانا، عالم، فناور، نوآور و داراى آبروى جهانى کند. اگر فرهنگ در کشورى دچار انحطاط شد و یک کشور هویت فرهنگى خودش را از دست داد، حتى پیشرفتهایى که دیگران به آن کشور تزریق کنند، نخواهد توانست آن کشور را از جایگاه شایسته اى در مجموعه ى بشریت برخوردار کند و منافع آن ملت را حفظ کند.»

این از یک زاویه است از زاویه ی دیگر ایشان شاخص هایی برای پیشرفت وسط گذاشته اند که ماهیتاً فرهنگی است. مثلاً ایشان بعضی شاخص های معنوی مثل قرب، لذت معنوی، رشد، پایبندی به احکام دینی و پیشرفت تقوا را مطرح کرده اند که کاملاً در ادبیات دینی ما هم مبنای مؤید دارد. مثل همین آیه ی ۶۹ سوره ی اعراف «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ».

یا شاخص هایی برای پیشرفت با ماهیت فرهنگی – اجتماعی مطرح کرده اند، مثل وجدان کاری (روانتر شدن کارهای اداری، فراوانتری و در دسترس قرار گرفتن اجناس مورد نیاز مردم، مسئولیت تلقی شدن و جدی شدن کار)، ترک تخلّفات و قانون گرایی، آداب صحیح اجتماعی، انضباط اجتماعی، اعتنا به محرومان، رشد دادن جنود عقل (مثل صبر، استقامت، احساس مسئولیت اجتماعی، پرهیز ازا سراف)، ارتباطات، استعدادها، عدالت اجتماعی، امید، وحدت، دوری از شهوات و …

یا برخی الزامات و شرایط فرهنگی و اجتماعی مثل امر به معروف و نهی از منکر، جلوگیری از فساد و فحشا، رواج شادابی و نشاط، گسترش فرهنگ آزاد اندیشی، رشد خودباوری، رشد احساس عزت ملی، ارتقاء شأن علم و عالم، رشد فرهنگ کار جهادی، مبارزه با مصرف زدگی و اسراف، مشارکت مردم، ایستادگی، امنیت اجتماعی، اعتماد به نفس اجتماعی، همبستگی ملی و وحدت ملی، هویت جمعی، تراحم و تعاطف بین مؤمنین، قدرت ملی، همت و کار مضاعف، رواج خلقیات مثبت، اعتماد به حکومت، جلب مشارکت سیاسی همگان، امنیت و محیط آرام و انسجام سیاسی، اعتماد به نفس مدیران و مسئولان، به کارگیری مدیران متعهد، نظارت و پیگری، توجه به الگوی شخصیتی ایده آل، اصلاح درونی، اعتماد به خدا و احکام الهی، از خود گذشتگی، صبر، بصیرت، امید، احساس مسئولیت، مردم محوری، عدالت محوری، رفع فقر، آزادی و امنیت مدنی، ایمان و ایثار و فداکاری، تبیین مبانی ارزشی و تقویت قانون اساسی به عنوان پایه و مبنا و … همه ی این موارد جزو مقولات اصالتاً فرهنگی و در موارد محدودی بالعرض فرهنگی است که وقتی می خواهد کشور به سمت پیشرفت برود باید روی آنها تمرکز کند.

با این عینک که ببینیم حتی مباحث مطرح شده در مورد سبک زندگی نیز ناظر به پیشرفت کشور بود، حالا هم ابعاد مادی در آن دخیل است، هم ابعاد معنوی مثل خانواده، سبک ازدواج، نوع مسکن، لباس، الگوى مصرف، خوراک، آشپزى، تفریحات، خط، زبان، کسب و کار، رفتار در محل کار و دانشگاه و مدرسه و فعالیت سیاسى و ورزش و رسانه و محیط خانواده و پلیس و مأمور دولت و …، سفر، نظافت و طهارت، رفتار با دوست و دشمن و بیگانه یا آن بیست و شش سوال کلیدی.

سه ضلعی پیشرفت ایران
واقعیت این است که کشور ما حدود دویست سال است، در یک سه ضلعی درگیر است، و مدل های پیشرفت آن در نحوه ی موضع گیری نسبت به هر ضلع و ترکیب این سه ضلع سامان یافته است:

الف) مواجهه با یک فرهنگ پیشرفته ای که چند صد سال است در غرب به ثمر نشسته است و به محصول رسیده است و پیچیدگی و نظام وارگی پیدا کرده است.
ب) مبانی دینی فربه در حوزه ی عقاید، اخلاق و احکام و تفقه در معنای وسیع کلمه که شامل انباشتی از فقه و فلسفه و کلام تا حدیث و قرآن و اخلاق و … است.
ج) داشته های بومی ایران. بالاخره ما در فضای جغرافیایی و تاریخی خودمان به ویژه بعد از اسلام و شکل گیری تمدن اسلامی میانه و به طور ویژه تر بعد از انقلاب اسلامی، چیزهایی داریم که هر کدام به اندازه خودش تجربه هایی بی بدیل و ظرفیت های نوینی به همراه دارد.

این سه ضلع باید با هم نسبت پیدا کنند و کل دعوای ما در ۲۰۰ سال اخیر سر همین موضوع بوده است. مثلاً نگاه حداکثری و حداقلی و اجتهادی به دستاوردهای بشری وقتی با نگاه التقاطی، منجمد – تحجری و اجتهادی به مبانی دینی و نحوه ی تعامل با داشته های تاریخ و جغرافیای خاصش در هم ضرب می شوند، الگوهای متفاوتی شکل می گیرند. فضای فرهنگی حتی نحوه ی ترکیب این عناصر و موضع گیری نسبت به آن ها را جهت می دهد. این مسئله ی بسیار مهمی است، که فرآیند توسعه ی ما را هم شکل می دهد.

تعریف فرهنگ ذیل اقتصاد بلای جان فعالیت های فرهنگی
چرا نخبه ها و فعالان فرهنگی در دهه ی عدالت و پیشرفت همراه با گفتمان جلو نمی آیند؟

هم یک سری دلایل ساختاری دارد و هم یک سری دلایل که به نحوه تعامل این آدمها با این فضا برمی گردد. یکی مسئله ی فرد گرایی است، که بر فضای فرهنگی ما حاکم است. شیعه با این همه مبانی، فضای ۱۴۰۰ ساله ای داشته که مذهب جعفری همیشه در تقیه بوده و روحیه فرد گرایی حاکم بوده است و تجربه ی حاکمیتی وجود نداشته است، لذا مبانی اش هم بازتولید جامع نشده است. انقلاب هم که شد باز هم فضای فرهنگی ما یک فضای فردی می ماند. البته فضای حاصل از انقلاب و جنگ تا حدی موجب نگاه جامع به حوزه ی فرهنگ شد، اما عمق و گسترش نیافت. ما الان وارد فضای حکومت اسلامی شده ایم، ولی هنوز نتوانسته ایم خودمان را با فضا وفق بدهیم و روحیه مان هنوز در فضای غیبت است، لذا نگاه فعالان فرهنگی ما هم نگاه تمدن سازی نیست.

یکی دیگر این است که چون بعد از جنگ فرهنگ در کشور ما همیشه به صورت خاص ذیل اقتصاد مطرح شد، فعالان فرهنگی ما همیشه منفعل عمل کردند. فعالان فرهنگی حزب اللهی قبل از انقلاب مهمترین سوالشان این بود که چه کار کنیم پیام ما به مردم برسد. یا در دهه ۶۰ روحیه ی مشارکت وجود داشت، به این معنی که فعالان فرهنگی از خود می پرسیدند، چه کار کنیم مردم درگیر شوند؟ و به عبارتی در دهه اول انقلاب فعالیت های فرهنگی، پرورشی، اقتصادی، و حتی سیاسی این روحیه حاکم بود. فضایی که می گفت: ما تکلیف داریم، باید شرکت کنیم و هر هزینه ای هم که دارد ما هستیم، این که خودمان هم صرفاً پیامی برسانیم کافی نیست، باید خود مردم را به نوعی به صحنه بکشانیم. دهه اول انقلاب در هر حوزه ای که نگاه کنید مثلا کسبه، کارخانه ها، مستضعفین و … فعالیت فرهنگی داشتند. مثلا انجمن اسلامی دانشجویان برای این ها برنامه داشت، چون نگاه فرهنگی بود. نگاه فرهنگی که باید درسایر عرصه ها بسط پیدا کند، نه نگاه فرهنگی بریده از سایر عرصه ها.

در حال حاضر ما یک نسل فرهنگی داریم که اولویتش انجام تکلیف نیست و اگر دلش می خواهد انجام تکلیف کند چون مسئله اولش شده است اقتصادِ فرهنگ و اینکه من باید بودجه ی این فعّالیّت فرهنگی را تأمین کنم، نمی تواند کار کند. به همین خاطر فضای فرهنگی ما سفارشی کار می کند، یک نسل هزینه نداده ی مرفه فرهنگی بی مسئولیت شکل گرفته است.

روحیه ی مشارکت محور ایثارگرانه و کار جمعی از بین رفته است. فضای فرهنگی ما در حال حاضر خودش را با ادارات تنظیم می کند نه با رهبری و چسبیده است به این سازمان ها. حتی بدتر از آن یک فضای فرهنگی داریم که فقط با پول رشد کرده اند و خلاقیت شان به کار نیفتاده است، اگر هم افتاده به واسطه ی واریز پول های عجیب و غریب است که بعد از فتنه کمر فعالیت های فرهنگی را شکسته است.

عدم درک استراتژی تاریخی و نظام فکری رهبری
ما باید یک سری ساختار ها را تغییر بدهیم. اما از نظر فضای به اصطلاح فکری خود این فعالان فضای فرهنگی ما بعد از دهه اول انقلاب هیچ وقت همسان با رهبری پیش نرفته است. چون این بچه ها در نوستالوژی سیر کرده اند. رهبری تمدن سازی اسلامی را با یک سیر مطرح کرده اند اول: مقابله با فقر و فساد و تبعیض، بعد تهاجم فرهنگی بعد: نوسازی معنوی بعد: جنبش نرم افزاری بعد نهضت عدالت خواهی بعد نهضت آزاد اندیشی، بعد مقابله با جنگ نرم بعد بیداری اسلامی بعد الگوی اسلامی پیشرفت و … اینها یک بسته اند. اگر رهبری را از دوره های خیلی قبل تر شروع کنیم و با او جلو بیاییم به سه چهار مسئله اصلی می رسیم؛ این مسائلی که الان رهبری دارد مطرح می کند مسئله امروز نیست، ریشه در گذشته دارد. فضایی که یک ضلعش فرهنگی است، یک ضلعش تمدن سازی اسلامی، یک ضلعش اقتصادی است و … سه چهار مسئله اصلی است که رهبری دارد می آورد جلو که فقط کلماتش عوض می شود. رهبری این بحث ها را مطرح کردند ولی فضای حزب اللهی ما پی گیری نکرد. وقتی بحث تهاجم یا بعد شبیخون فرهنگی را مطرح کرد، حزب الله هنوز در فضای جنگ بود. سال ۷۵ که نوسازی معنوی را بیان کردند تازه بچه ها یاد تهاجم فرهنگی افتادند. بعد آقا بحث احیای تمدن اسلامی و تولید علم و … را مطرح کردند. یک تأخیر فاز جدی در درک این فرآیند وجود داشته است.

مثلاً رهبری اول از تهاجم و بعد شبیخون فرهنگی سخن گفتند، بعد رقابت فرهنگی و صدور فرهنگ و قتل عام فرهنگی مطرح شد بعد شکل گیری یک جریان منسجم برای حمله ی فرهنگی به کشور در قالب ناتوی فرهنگی، و حتی تعاریف این واژه ها هم بسته به شرایط زمان و مکان تکمیل شد، مثلا جنگ نرم که تأثیر بر قلبها و مغزها بود، تابستان ۱۳۹۱ شد تغییر محاسبات مردم و مسئولین.

بچه ها همیشه یک مرحله با آقا فاصله داشته اند، چون تا به فضا عادت می کردند و نهادهای مسئولِ پول دِه از این فضا استقبال می کردند آقا فضا را کاملتر می کردند یا عوض می کردند یعنی به خاطر این دیوان سالاری زدگی ما همیشه یک شیفت پارادایمی از رهبری عقب بوده ایم.
هنوز بعضی در فضای تهاجم فرهنگی اند. منظورم بحث های ملالغتی نیست. یعنی عمق و ضرورتهای لحظه ها درک نشده است. یا اینکه همه صرفاً خواسته اند کار زیرساختی کنند.

پس گام اول برای ما این است که:
۱٫ اولویت های اصلی این دهه را بفهمیم، بخش عمده ای از آن از نظام فکری رهبری قابل برداشت است.
۲٫ بفهمیم پیشرفت خودش یک مسئله فرهنگی است.
۳٫ پیشرفت یک مسئله اجتماعی و جمعی است. هم ضلع اجتماعی دارد و هم ضلع فردی و خانوادگی مثل سبک زندگی که در زندگی تک تک آدمهاست، تازه این سبک زندگی هم بر مبنای اخلاق و تربیت دینی بار می شود.
۴٫ فضای آزاد اندیشی و فضای در گیر شدن فضاهای مختلف فرهنگی با هم را دامن بزنیم.
۵٫ نگاه و رصد جدی نسبت به جنگ نرم با تعریف متاخر رهبری که تغییر محاسبات مردم و مسئولین در حوزه های مختلف است، داشته باشیم. (در این جا عرصه ی فرهنگی با عرصه ی اقتصادی و نقش آفرینی در سیاست خارجی و فضای بین الملل پیوند میخورد)
۶٫ بحث نهضت علمی که ذیل فضای کلی فرهنگی پیشرفت مطرح می شود، را ناظر به حل مسائل عینی لحظه های نظام پی بگریم.

نگاه حاکمیتی داشتن
ما باید یک نگاه کلی به این عرصه ها داشته باشیم بعد بفهمیم که این ها یک سری مسئولیت در سطح حاکمیتی دارد، که متوجه فعالان مردمی هم هست. مجموعه های مردمی هم تا حالا نتوانستند با رهبری همراه بشوند چون که هیچ وقت نگاه حاکمیتی نکردند به حوزه ی فرهنگ. همیشه این جوری نگاه کردند که در یک مجموعه هستند، با این امکانات خودشان و آدم های دور و بر.

رهبری دارد یک گفتمان کلان مطرح می کند من کارم این است که مثلا توی بُرد بزنم تهاجم فرهنگی مهم است؟ یا یک محصول فرهنگی با موضوعات عامه پسند تولید کنم؟ یا این که در این فرآیند جای خودم را پیدا کنم؟ مهمترین مشکل این است. ما هنوز از این منظر به قضیه نگاه نکرده ایم که این نظام، نظام جمهوری اسلامی ای است که همه انبیا و ائمه انتظار پیاده شدنش را داشته اند. ما در همان محصولاتی هم که تولید می کنیم، یک سری موضوعات عامه پسند عرضه می کنیم. بدون این که توجه کنیم ما باید یک سری سوالات اساسی را جواب بدهیم، یک سری نیازهای اساسی که نیاز این لحظه ی انقلاب است، بدون این که تلاش کنیم، ظرفیت های حکومت را به کار جدی واداریم و برای آن ها طراحی کنیم. همین الآن مثلاً صدا و سیما یا ارشاد را بدهند به ما، قطعاً می شود بهتر از وضعیت موجود اداره اش کرد، اما چون نگاه حاکمیتی و تولید حرف حاکمیتی برای اداره ی صدا و سیما و نهادهای عالی فرهنگی مان نکرده ایم قطعا دچار مشکل می شویم، مثلاً در چند حوزه ی ساده و دم دستی با کارهای فاخر آدم های ضد انقلاب میخواهیم چه کنیم، طرف آدم خوبی بوده کارش مجوز میگیرد بعد علیه نظام موضعی می گیرد یا بالعکس یا یک لایه عمیقتر اولویتهای ما در تولید و حمایت از محصولات چیست؟ مثلاً می رویم به صحبت های رهبری در مورد صدا و سیما رجوع می کنیم، یک نظام وارگی جدی می یابیم که از ماموریت محوری و رویکردهای کلی ایجابی و سلبی تا نکات در مورد مدیریت و عوامل و تربیت آن ها، تا بحث نظارت و نحوه ی تعامل با مخاطب، تا رویکردهای تفکیکی برای تربیت و آموزش، تبلیغ دین، نحوه ی عمل در مورد عرفان، اخلاق و ارزش ها، رشد فکری دادن، تا زن و خانواده و حجاب و عفاف و کودک و نوجوان،تا موسیقی و دفاع مقدس و ریخ انقلاب تربیت سیاسی و … شاخص کلی داده شده با نگاه حاکمیتی باید برای عینی کردن این ها حرف تولید و بر اساس آن محصول تولید کرد، ولی وقتی چنین نگاهی نیست، کار ناقص می ماند. حرف و تولید علم هم بخش عمده اش در کتابخانه صورت نمی گیرد، در نحوه های تولید محصول و آزمون و خطا و بر سر اقتضائات یافته می شود، حتی این که به سراغ کدام بخش از مبانی برویم، از همین جا در می آید.

پس یک ضلع درک جامع پیدا کردن از این قضیه است. یک ضلع دیگر نگاه حاکمیتی پیدا کردن و احساس مسئولیت کردن نسبت به همین نظام موجود است. باید بتوانیم با گفتمان هایی که آقا دارند مطرح می کنند چه در سطح عمومی و چه برای خود مان، نسبت برقرار کنیم. نقش خودمان را در این نگاه تعیین کنیم. فرهنگ انقلاب چون مشارکت محور بود جلو می رفت. اگر ما احساس کنیم در بخشی از این قضیه مشارکت داریم کار جلو می رود.

توهم تشکل
یک نکته دیگر هم هست؛ از این طرف جبهه فرهنگی انقلاب وارد این حوزه ها نشده است، ما تا حالا کار جبهه ای در این موضوعات نکرده ایم. جبهه ی فرهنگی حول موضوعات واقعی هویت پیدا می کند. نه حول مسایل انتزاعی، یا تشکیلات صرف. مثلاً اقتصاد مقاومتی یک مسئله است، که امروز فوری ترین مسئله ی انقلاب است، جای ما کجاست؟ چقدر محصول و محتوا تولید کردیم؟ اصلاً نسبت کارهای انجام شده با بقیه ی کارهای ما چه بود؟

همه دنبال اینند که یک بخش نخبگانی راه بیفتد و به بقیه خط بدهد، یک بخش دیگر راه بیفتد حرف های اینها را ببرد جلو. واقعیت این است که در عرصه فرهنگی و عرصه اجتماعی حرکت ها این جوری شکل نمی گیرد. الان در دنیا هم که نگاه کنید، مجموعه های بزرگ در لایه های مختلف به سمتی رفته اند که با هم شبکه اجتماعی باشند، نه این که مثل احزاب قرن نوزدهمی فعالیت کنند. شبکه ی اجتماعی حقیقی بشوند یعنی مجموعه های متعدد کوچکی که همه باهم جهت گیری کنند. بعد آدم ها خودشان را پیدا می کنند، نیازهای هم دیگر را هم رفع می کنند. مثلاً در فرهنگ پیشرفت آدمهای اصلی که هویت های شان هم با هم فرق دارد، دست به دست هم بدهند. الان همه منتظرند یک نفر بیاید این کار را انجام بدهد و مشکلش اینجاست که آنهایی هم که احساس تکلیف کرده اند توانمندی این کار را ندارند، چون این شبکه سازی ها واقعی و از پایین نجوشیده است.

ولی اگر هر کدام از مجموعه ها همین نگاه مشارکت محور را پیدا بکنند، بگویند الان ما یک بخشی از این را باید احیا کنیم، برویم سراغ آدمهای اصلی که در این حوزه دارند کار می کنند. اتوماتیک آدمهایی که دارند حرف می زنند بالاخره یک سری مجموعه ها مشخص می شوند، صد تا مجموعه که نداریم که ۱۰ مجموعه داریم، ۵۰ تا استاد داریم. برویم از شان مطالبه کنیم. بعد کم کم این آدمها احساس می کنند که ما در یک جبهه و یک فضای گفتمانی هستیم. مثلاً یک بحث جدی ما تربیت نسل بعدی است، اساساً نسل دوم انقلاب، نسل سوم را تربیت نکرده است، این تربیت هم در فضای آموزشی اتفاق نمی افتد، در صحنه ی پاسخ گویی به نیازها روی می دهد. یکی از مشکلات دیگر ما بعد از فتنه این شده است که پشت هم مجموعه راه افتاده است. الان همه دارند سوت می زنند هیچ کس نیست به خط شود. هی قرارگاه پشت قرارگاه راه افتاده است! بعضاً هم قرارگاه هایی فوق این قرارگاه ها! ما باید مسئله ی واقعی مطرح کنیم، حول مثلاً فراگیر سازی اقتصاد مقاومتی و مردمی سازی مقاومت، جبهه تشکیل بدهیم. ممکن است این آدم ها هیچ جا هم دور همدیگر جمع نشوند یا ستاد فلان تشکیل ندهند، اما همین که حول این مسئله ی واقعی نظام، نیازهای همدیگر را رفع می کنند، و به هم کمک می دهند ولو غیر مستقیم این ها با هم جبهه می شوند.

چند تا نکته؛ یکی بحث سفارشی شدن و ساختاری شدن است. یکی دیگر هم این است که نگاه حاکمیتی نیست! به نظر من باید یک تفکیک کنیم. یکی اینکه یک جهت دهی می خواهیم یکی اینکه سرباز می خواهیم. به نظر می رسد گیر ما این است که ما هنوز عادت نکرده ایم اگر من یک تک تیر انداز هستم ولی کلیات جبهه را می دانم یعنی یک گوشم به فرمانده است. ما باید حرکت به سمت کار جبهه ای با نظام های متناسب با خودش نه با نظام های ساختگی را یاد بگیریم. حالا چه نیاز هایی را در این حوزه می بینیم؟ اگر بخواهیم به جایی برسیم که یک کار واقعی و کاربردی انجام شود باید چه کار کنیم؟

اولا که این قضایا خیلی از هم جدا نیست! نگاه حاکمیتی که می گوییم منظور مان این است که احساس کند این جمهوری اسلامی مال من است و من قرار است به نیاز های امروز و نه فرداهای موهوم آن، پاسخ بدهم و این سیاست های کلی نظام و حرف هایی که آقا می زنند سر لوحه است. (ما یکی از مشکلات مان این است که وارد هر عرصه ای می شویم می بینیم هر کس بر اساس همان چیزی که به آن رسیده است ولو با حرف های کلی انقلاب و سیاست های کلی رهبری معارض است یا اینکه اصلا نگاه رهبری در این حوزه این نیست، در حال حرکت است.) یکی از مشکلات این است که مثلا همین حرفهایی که رهبری دارند برای حوزه فرهنگ مطرح می کنند، کاملاً دارند عینی و عملیاتی حرف می زنند، اما این ها هنوز محور برنامه ریزی قرار نگرفته است. یک کار جدی اینجاست.

کانون های فکر و اقدام منسجم و کاتالیزورهای جبهه ساز
اتفاقاً خیلی نباید دنبال ساختار سازی باشیم. اگر بر اساس جهت گیری کلی کانون های کوچک شکل بگیرند که یکی کانون تفکر است، یکی کانون رسانه ای و … و هم آن جهت گیری کلی را ببینند و هم اینکه خودشان را ملزم بکنند به هم افزایی با بقیه فعالان اصلی جبهه فرهنگی حول این قضایای واقعی. یعنی به تعبیر رهبری کانون های فکر و اقدام که هر کدام در خاکریز خودشان بر اساس نقشه ی کلی مشخص شده به وسیله ی رهبری عمل می کنند، از ظرفیت هم نیز استفاده می کنند، تا یک نیاز عینی از کل جبهه را رفع کنند. اگر در عرصه ی فرهنگی وارد شویم، لایه های مختلفی می بینیم،‌ فرهنگی، هنری، رسانه ای و فرهنگ عمومی – باید این لایه ها با هم پیوند داشته باشند. این پیوند – ما خیلی افتادیم توی خط صوری کردنش، مجموعه بعد از فتنه همه افتادند دنبال تشکیلات و شبکه و جبهه و قرارگاه بدون توجه به این مسیر. ولی واقعیت این است، ما احتیاج به عملیات مشترک داریم، حول این مسائل. جشنواره ی عمار مثلاً چطور تولید می شود؟ تاریخ شفاهی فعالیت های فرهنگی دهه ی شصت، کنار ورود به عرصه ی سینما، کنار رصد کردن کارهای جبهه های معارض و رقیب، کنار نگاه کردن به منظومه ی فکری رهبر انقلاب و آرمان های انقلابی، کنار درگیری سیاسی و درک بی عدالتی رسانه ای ایده ی عمار را تولید می کند، که ما می خواهیم از انقلاب دفاع کنیم، نمی گذارند دیده شویم، برویم، فیلم بسازیم، خودمان هم شبکه ی توزیعش را مثل اول انقلاب با دوره گشتن در مسجد وروستا و مدرسه و دانشگاه و …. پیدا کنیم. این تازه از یک فرد در می آید به اسم وحید جلیلی. اما اگر عملیات مشترک حول مسائل نظام در حوزه های دیگر به صورت طبیعی و نه دستوری و از بالا شکب بگیر ما در فرآیندی جشنواره ی عمارهایی که به قول وحید جلیلی کربلای پنج های هر حوزه باشد حالا نه لزوما به صورت جشنواره که به صورت یک عملیات موفق فرهنگی می یابیم.

باید یک فضایی را برای هم افزایی راه بندازیم که بخشی از آن رسانه ای است. حرف های آدم های مختلفی که در این عرصه حرف دارند که آقا ناظر به این سیاست ها آن آدمها باید با این مطالبی که آقا مطرح می کنند را تبدیل به سیستم و راهبرد و راهکار کنند. کار اصلی رسانه ها این است که همین سوالات اصلی را بگذارند جلو این آدم ها و بگویند ناظر به این ها حرف بزنند. یعنی ما کاتالیزورهایی نیاز داریم که این فرآیند را یکی کنند. یکی ازمهم ترین هایش رسانه است. به تعبیر یکی از رفقا جبهه ی فرهنگی انقلاب مخملی را ببینید رسانه های شان کل جبهه را منسجم می کند، کانون های فکر و اقدام هر عرصه هم بر اساس همین خط کلی که برای تجدیدنظر طلبی در نظام از کانون های محوری شان صادر می شود، هم نقشه ی عمل خودشان را کامل می کنند، هم با هم هم افزایی می کنند.

چرخه های فرهنگ
یک نکته ی مهم دیگر توجه به کامل کردن چرخه های فرهنگی است. یک چرخه ی مهم که هنوز به ویژه در فاز توزیعش ناقص مانده حلقه ی تولید، توزیع ومصرف است. جشنواره ی عمار نشان داد ما باید اشکالات این چرخه را با حضور خودجوش خود مردم حل کنیم. یک چرخه ی مهم دیگر توجه به نسبت یافتن لایه های مختلف نقش آفرینی در عرصه ی فرهنگ است، ما احتیاج داریم، فعال در فرهنگ عمومی که دارد کیف و اسباب بازی و دفتر و … تولید می کند با کسی که در حوزه ی مهندسی فرهنگی و برنامه ریزی کلان فرهنگی مشغول کار است ارتباط دو سویه داشته باشد. کسی که در لایه ی فکری کار می کند با کسی که در لایه ی رسانه ای و هنری و فرهنگ عمومی. جبهه ی فرهنگی این جا خودش را نشان می دهد که برای مهندسی فرهنگی باید تا معماری و آثار عینی تمدن از یک سمت بروی، تا سبک زندگی و اخلاق و تربیت از سوی دیگر همین طور بالعکس. بعد نقدهای فرهنگی مان هم جدی و فرصت محور و رو به آینده می شودو مثلاً ما در کشور نهادهایی داریم که برای سبک زندگی سال هاست ماموریت ویژه دارند یا برای اصلاح فرهنگ عمومی، مثل شورای فرهنگ عمومی که باید در هر استان و حتی شهرستان و شهر فعال باشد ولی هیچ نگاهی نسبت به عملکرد آن ها نیست چون این چرخه معیوب است، اما در مشهد شورای فرهنگی اجتماعی محلات که بازتولید همین شورای فرهنگ عمومی است در بعضی محلات حتی فعال می شود.

فرهنگ از عرصه های دیگر جدا نیست
لایه دوم هم این است که این آدمها ناظر به زیر موضوعات کلانی که خودشان می فهمند یا رهبری دارند می گویند – سبک زندگی فرهنگ صرف که نیست، ابعاد عینی هم دارد – اینها را لیست کنند، و ناظر به اینها شروع کنند به حرف زدن و کار کردن. الان این طوری نیست. این ۵ -۶ لایه در فضای پیشرفت، در فضای علمی: آزاد اندیشی و تولید علم، در فضای فرهنگ عمومی: اخلاق و سبک زندگی و… باید یک نگاه جامع پیدا کنند بعد بگویند ما به عنوان متولیان فرهنگی چه وظایفی داریم. به یک نگاه جامع برسند. یک مشکل این است که فرهنگ را صرفا یک گزاره ی فرهنگی می بینند. یک مقوله ای که صرفاً قرار است یک سری ارزشها و نمادها و … را در فضای مختلف مشخص کند. این که به اصطلاح این ها را صرفا ترویج کند، مثلاً یک حوزه خاصی را. ولی وقتی شما جامع نگاه کردید،‌ برای همه فضاها یک پشتوانه ی فرهنگی دارید. رهبری گفته اند باید برای طرح های کلی حتی اقتصادی باید پیوست فرهنگی داد. الان ما داریم در فضای اقتصادی کشور می رویم به سمت سیتی سنتر ها! اما فعال نشدیم که ناظر به این ها حرف داشته باشیم و فکر کنیم، که مثلاً این ۴۶ پروژه ی بزرگی که دارد جغرافیای فرهنگی مشهد را به سمت سکولاریزم می کشد، چه کنیم؟ پادزهر فرهنگی اش چیست؟ پادزهر اقتصادی و اجتماعی اش چیست؟ مثلاً سال ۷۸ نظام به مشکل خورده بود در فضای سیاسی، سردار باقرزاده دید هی شهید پیدا می شود، نشست قفکر کرد، تشییع های بزرگ شهدا در کشور راه افتاد. یا مثلاً دهه ی هفتاد دعای ندبه و اعتکاف های بزرگ و هیئت های دانشگاهی با کار در رسانه به همت امثال پناهیان فراگیر شد، اثر سیاسی هم گذاشت. یعنی هم فرهنگ کاملاً اثر عینی در عرصه های دیگر دارد، هم هر اقدامی که برای هر عرصه ای فراهم می کنیم، اثر فرهنگی دارد، فعال فرهنگی در هر دو مسئول است. مثلاً ببینید اثر انقلاب را بر فضای فرهنگی چند سال اول انقلاب. یا یک مثال خوب دیگر شکل دهندگان جریان عدالتخواهی در کشور، که نشان داد خیلی اتفاقات با تغییر سبک زندگی می افتد، عدالتخواهی قبل از این که یک مطالبه ی سیاسی و اجتماعی و یک آرمان خواهی ویژه ی دوره ی دانشجویی برای این بچه ها باشد، یک سبک زندگی بود. به خاطر همین بود که اکثر آن آدم ها هنوز عوض نشده اند، تلاش کرده اند به نحوی آرمان خواهی را به حوزه های تخصصی و کاری و زندگی شخصی و…. هم تسری دهند. ما همین را هم باید در دهه ی عدالت و پیشرفت مدّنظر قرار دهیم، فقط که جامعه و سیاست های مسئولین مهم نیست، اصلاح گران و چهادگران فرهنگی خود اگر سبک زندگی جهادی مطابق این آرمان ها اتخاذ نکنند، جا می مانند. یک خطر برای ما همین نسل فعال فرهنگی پولکی هزینه نداده ای است، این ها دارند یک طبقه می شوند که اگر بر فضای فرهنگی ما غالب شوند، فاتحه ی همه ی این کارها خوانده شده است. می خواهیم جامعه را هم اصلاح کنیم باید روی همین نقطه دست بگذاریم، چه در مردم چه در خود این بچه ها. ببینید رهبری هم از قدیم همین را می دیده اند، مثلا ً۱۹/۰۹/ ۱۳۶۹در دیدار با شورای عالی انقلاب فرهنگی می فرمایند: «اگر ما روی فرهنگ عمومی کار نکنیم در توسعه ی اقتصادی هم خواهیم ماند. این تازه در صورتی است که ما محور را توسعه ی اقتصادی بگیریم. البته در جامعه ی اسلامی، محور این نیست، توسعه ی اقتصادی وسیله است»

مردمی کردن فرهنگ
یک مسئله ی مهم دیگر این است ما باید فرنگ را از فرهنگ نخبه محور، پایین آورده و مردمی کنیم. یک لایه اش این است که ما باید بعضی از مباحث عمیق فرهنگی و فکری را با زبان مردم فهم بازتولید کنیم، یک لایه اش هم این است که مشارکت را فعال کنیم، مثل کاری که جشنواره ی عمار کرد.

نگاه تخصصی خرد و رفت و برگشتی به نظام فکری رهبر انقلاب
نکته ای که گفتید: فرهنگ یک مقوله صرفا فرهنگی! من احساسم این است که ما به تعاریفی که آقا مطرح می کنند اشراف نداریم. به نظر من این ناشی از این است که ما آقا را با یک مظومه فکری نمی بینیم بلکه یک رهبر سیاسی و دینی می بینیم؛ و در یک نگاه بالاتر هم که همان نقشه راه آقا انقلاب، نظام، دولت و … – این اولویت بندی زمانی. به لحاظ رتبی هم آقا یک اولویت بندی دارند؛ فرهنگ و … ! حالا چه کنیم که بچه ها با منظومه فکری آقا حرکت کنند. این حرکت هماهنگ خودش دو تا برکت دارد: یکی اینکه آقا را خوب می فهمند و یکی اینکه در مصادیق سردرگم نمی شوند.

ما اولا که تا حالا اصلا نرفته ایم دنبال نظام فکری آقا، دوما اینکه یک عده رفته اند گیر کرده اند! مشکل کجاست؟ آقا را ناظر به حوزه های مختلف بهش نگاه نمی کنیم. مثلاً من که در حوزه فرهنگ کار می کنم؛‌ ما کزیمم کارم این است که بروم مثلا همه حرف های فرهنگی – مذهبی آقا را در بیاورم، الآن هفت هشت کتاب در همین موضوع درآمده که هیچ کدامش کاربردی نیست. نگاه مان جامع نیست،‌ مثلا آقا دارند در جمع آموزش و پرورش صحبت می کنند این کار را نکرده ایم که برویم سرخط ها را در دیگر عرصه ها عرضه کنیم و به سؤالات جدید برسیم. همانطور که آقا کرده اند،‌ مثلا در حوزه سبک زندگی آقا خرد کردند و ۲۶ سوال وسط گذاشتند. باید این سوال ها را ببریم در حوزه های تخصصی با آنها درگیر شویم، سوالات جدید بیاوریم و دوباره به اندیشه ی رهبری ارجاع دهیم، جواب عملیاتی ناظر به آن نظام فکری تولید کنیم.

مثلاً همین سوال مهم آقا ذیل سبک زندگی خودش یک درد کارهای فرهنگی ماست. چرا ما همش توی اتاق فکر گیر می کنیم و به اتاق عمل تبدیل نمی شود؟ این جوری به مسائل نگاه نمی کنیم که بیایم مشخص کنیم، ببریم توی جامعه ورز دهیم و بعد دوباره سوال های خود را بیاوریم سراغ منظومه ی فکری رهبری و مبانی دینی. امام علی(ع) در نهج البلاغه حتی تعبیر لطیفی درباره ی قرآن دارند. استنطقوه و لن ینطق می فرمایند قرآن را به نطق بکشیم. آقا را به طور گسترده و جامع ببینیم و بعد موضوعی باز کنیم و برویم سراغ کارشناس ها و این مسائل را ورز بدهیم و برگردیم. آدمها را با سوالات رو برو کنیم.

مثلا؛ امام،‌ آقا و شهید مطهری نگاه خاصی دارند به دستاوردهای تمدن بشری در حوزه علم و تکنولوژی ولی آدمهای فرهنگی ما نگاه شان متفاوت است با این نگاه. ببینید امام کلی حرف می زدند و افق ها را نشان می دادند، اما آقا موضوعی وارد شده اند، ما نیامده ایم این سوالات را با آدمها مواجه کنیم و آن ها را وادار کنیم ناظر به این مدل فکر کنند و در این چارچوب حرف بزنند. بخش عمده این اتفاق هم در بستر رسانه اتفاق می افتد.

در مجموع نظام فکری آقا نباید صرفاً تبدیل شود به اینکه دوباره یک مشت آدم داشته باشیم که می خواهند متخصص بشوند بخش های مختلف ابعاد اندیشه ای آقا را بررسی کنند (که به جای خودش لازم است) ولی این ما را به مقصد نمی رساند. دقیقاً این آدمها باید وصل شوند به حوزه های تخصصی. همین ها را می شود باز تولید کرد و فکر کرد که مثلاً کار عمیق فرهنگی که آقا می گویند یعنی چه؟ یکی دیگر از مشکلات ما این است که آدم های فکری ما اکثرا آدمهای انتزاعی اند و به اقتضائات اداره جامعه نمی اندیشند! اقتضائات فرهنگی جامعه چیست؟ ما یک فرهنگ مستقیم داریم یعنی مسئله ی اصالتاً فرهنگی یا بما هو فرهنگی، یک فرهنگ غیر مستقیم، یعنی مسئله و کنش های دیگری که آثار فرهنگی دارند.

یک مشکل دیگر برداشت های بخشی است، وقتی نظام فکری در دست نیست، ناگهان فکر می کنیم فقط یک بخش در اندیشه ی رهبری مهم است، یا هر آیتمی تاریخ مصرف دارد، وقتی جامعیت را فهمیدیم دیگر نمی گوییم الآن دوره ی عدالتخواهی تمام شده! باید رفت فلان کار دیگر را کرد. می فهمیم باید مدل عدالتخواهی را به روز کرد و هم چنین الگویی برای همراهی عدالتخواهی با سایر آرمان ها یافت.

دو تجربه ی موفق فرهنگی نظام
ما الان باید ناظر به اقتضائات فرهنگی کشور فکر کنیم! الان در دهه چهارم ما در دهه ایجاب هستیم! اما همه دارند فقط نقد می کنند آن هم نقد تهدیدمحور منفعلانه! نمی شود الی الابد بگوییم فضای فرهنگی بد است! باید راه حل ارائه بدهیم و این راه حل را اجرا هم بکنیم. این راه حل باید خصوصیات – مردمی بودن، مشارکتی بودن، حاکمیتی بودن – را داشته باشد. دو تا تجربه موفق جمهوری اسلامی یکی جشنواره عمار یکی دیگر راهیان نور بود که همه می توانند با آن نسبت برقرار کنند و حتی اردوی جهادی که ماهیتش بیشتر کار فرهنگی روی خود برگزار کنندگانش است. باید نمونه هایی از این دست در سایر عرصه ها بیابیم.

أین عمار: در واقع ما یک بسترهایی می خواهیم که چند خاصیت دارند: یکی اینکه مشارکتی – هر کسی یک نخودی توی آش بندازد – باشد. یک نکته خیلی مهم هم که وجود دارد جهت دهی است. اگر این دو خصوصیت وجود داشته باشد تبدیل به حرکت عظیم می شود. حالا چیزی به ذهنتان می رسد؟ مثلا ما یک بستر به ذهنمان رسیده است؛ شبکه توزیع!

یک بستر ما قطعا رسانه است. باید رفت سراغ مواردی که (یک ویژگی این است که مخاطب زیادی داشته باشد) مخاطب زیادی را فعال کنند. باید این حوزه ها را پیدا کنیم. ما الان خیلی از حوزه ها را نگاه می کنیم می بینیم ارتباط این حوزه ها قطع است. مثلا درباره اقتصاد مقاومتی یک عده آمدند گفتند: نباید برویم به سمت ارتجاع بعد از جنگ و عقب نشینی از مقاومت مثل سال ۶۷ و ۶۸ در بیست و دوم بهمن امسال، جواد میری در مشهد و عرفان پور و سیار در تهران شعار تولید کردند، که عقب نمی رویم. یعنی توزیع مسئله ی خوبی اتفاق افتاد. شاعرش نشست شعر گفت، فعال دانشجوی همین را تبدیل کرد به پلاکارد و … ما باید به سراغ ظرفیت های سنتی حزب اللهی و مردمی برویم، رسانه هم ما را تنبل کرده، حتی رسانه و کانون فکر و اقدامِ ما باید خودش را در این محافل سنتی بازتولید کند. یک عرصه هم توزیع است، یافتن عرصه های جدید هم نیازمند عملیات های جدید و ایجاد سوال های جدید است.

 
همین مطلب در این عماز و تریبون
این نوشته در مصاحبه ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به فرهنگ؛ قلب پیشرفت / فعالان فرهنگی نگاه حاکمیتی داشته باشند

  1. حسین می‌گوید:

    سلام،
    خیلی غلط املائی داری،‏ این اماز! ‏:-(‏

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *